برادر كبوجيه ، مغى را ، كه نامش سپنتدات « 1 » بود ، از جهت تقصيرى امر كرد شلّاق بزنند . اين مغ كينه برداشته نزد كبوجيه رفت و گفت برادرت سوء قصد نسبت به تو دارد ، اگر ميخواهى صدق سخنان مرا بدانى ، او را بدربار احضار كن و خواهى ديد ، كه نخواهد آمد . كبوجيه او را احضار كرد و شاهزاده اهميتى بدان نداده در آمدن عجله نكرد ، حتى پس از احضار دوّم هم عازم نشد و فقط پس از احضار سوّم روانه گشت . كبوجيه درصدد كشتنش برآمد . مادر كبوجيه آمىتيس از سوء قصد پسر مطلع شده مانع گرديد و موقتا كار بتأخير افتاد ، ولى كبوجيه همواره درصدد بود ، كه مانع را بر طرف كرده نقشهء خود را اجرا كند . در اين احوال سپنتدات ، كه مغ بود بكمك او آمد ، توضيح آنكه ، چون اين شخص شباهت زياد بشاهزاده داشت ، به كبوجيه گفت ، امر كن از جهت تقصيرى مرا بكشند و من بواسطهء شباهت طورى كنم ، كه بجاى من شاهزاده كشته شود . كبوجيه چنين كرد ، شاهزاده را گرفته در محبس انداختند و بعد چندان خون گاو نر به او دادند ، كه مرد . پس از آن سپنتدات لباس شاهزادهء مقتول را پوشيده در ملاء عام ايستاد ، تا همه بدانند ، كه او زنده است . نه درباريان از اين قضيه مطلع شدند و نه مادر كبوجيه ، ولى سه نفر از محارم نزديك شاه ، يعنى آرتاسيراس « 2 » بغپت پادشاه آريا « 3 » و ايكسابات « 4 » از قضيه مطلع بودند . چندى بعد كبوجيه براى امتحان اينكه ، آيا واقعا شباهت مغ بشاهزاده مقتول بقدرى است ، كه كسى ملتفت قضيه نشده است ، ميرآخور او را با خدمهء ديگرش خواسته و مغ را به آنها نشان داده پرسيد ، كه اين شخص مگر آقاى شما نيست ؟ آنها از اين سئوال تعجب كرده گفتند ، البته آقاى ما است . پس از آن كبوجيه مطمئن شده مغ را بحكومت باختر و پارت بجاى شاهزادهء مقتول فرستاد و مردم ايالات مزبوره نفهميدند ، كه والى سابقشان بقتل رسيده . پنج سال در اين اشتباه گذشت ، تا آنكه روزى خواجهاى تىبته « 5 » نام ، كه به حكم مغ مجازات شده بود ، گريخته نزد آمىتيس ، مادر كبوجيه
هامش
( 1 ) -Spentodata، حالا اسفنديار گويند .
( 2 ) - بايد اردشير باشد .
( 3 ) - آريا موافق وشتههاى جغرافيّون قديم هرات است .
( 4 ) -Ixabates .( 5 ) -Tibethee .