و بابل شاهد اين معنى است . سلوك كوروش با مردمان مغلوب دورهء نوينى در تاريخ مشرق قديم گشود ، كه تا آمدن اسكندر به ايران امتداد يافته آن را از دورههاى قبل تمييز داد . بعض مصنفين يونانى هم او را ستودهاند ، مثلا اشيل اديب و شاعر معروف يونان در تراژدى « 1 » ( نمايش حزنانگيز ) خود موسوم به « پارسىها » « 2 » گويد :
« كوروش كه يك فانى سعادتمند بود ، به تبعهء خود آرامش بخشيد . . . خدايان او را دوست ميداشتند ، زيرا داراى عقلى بود سرشار . . . . » . زايد است از تمجيدات كزنفون چيزى گفته شود ، زيرا نوشتههاى او مشروحا ذكر شده . فقط اين عبارت او را تكرار ميكنيم : « او توانست دلهاى مردمان و ملل را طورى رو به خود كند ، كه همه ميخواستند جز ارادهء او چيزى بر آنها حكومت نكند » . از جهانگيران عهد قديم اسكندر براى كوروش ، يعنى نام او ، احترامى مخصوص داشت ، چنان كه بيايد . مورّخين جديد بالاتفاق او را يك قائد تاريخى و شاهى بزرگ دانستهاند و هريك دربارهء او تقريبا در زمينههائى ، كه گذشت ، بتمجيداتى قائل شدهاند .
فقط كنتگوبىنو در تمجيد اين شاه غلوّ كرده ، چنان كه گفته : « او هيچگاه نظير خود را در اين عالم نداشته . . . . اين يك مسيح بود و مردى ، كه دربارهاش تقدير مقرّر داشته بود : بايد برتر از ديگران باشد » . ( تاريخ پارسيها ، جلد 1 ) .
هامش
( 1 ) -Tragedie .( 2 ) -Les Perses .