تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
به من بگو ، چه زنى براى من از همه مناسب‌تر است ؟ » . كوروش - « اولا زنى ، كه قامتش پست باشد ، زيرا قامت تو هم پست است و ، اگر زنى بلند قامت بگيرى ، وقتى كه ميخواهى او را ببوسى ، بايد مانند سگ‌بچه بجهى » - « پيش‌بينى تو صحيح است ، بخصوص كه من خوب نمىجهم » . كوروش سخن خود را دنبال كرده گفت : « بعد ضرورت دارد ، كه دماغ زن تو پهن باشد » - « چرا ؟ » - « از اين جهت ، كه دماغ تو مانند دماغ عقاب است و دماغ پهن با دماغ منقارى خوب بهم ميآيند » - « از اين قرار پس بايد نيز بگوئى ، كه چون من شام خوبى خورده‌ام ، زنم بايد ناشتا باشد » - « صحيح است ، شكمى ، كه پر است ، منقارى است و شكم ناشتا پهن » - « آيا ميتوانى بگوئى ، كه بيك پادشاه سرد چه زنى ميزيبد ؟ » . كوروش از شنيدن اين سئوال خنديد و همه خنديدند . در اين وقت هيستاسپ به كوروش گفت : « در سلطنت تو يك چيز است ، كه مرا واله كرده » - « چه چيز است ؟ » - « با وجود اينكه سردى ، ديگران را ميخندانى » . كوروش جواب داد « اينكه گفتى و نيز اين نكته كه بزنى ، كه مىخواهى پسند آئى ، بتوانند بگويند ، تو يك جوان لطيفه‌گو هستى ، شايد برايت گران تمام شود » . چنين بود مزاح و شوخيهائى ، كه ميكردند و ميخنديدند .

هداياى كوروش

بعد كوروش به تيگران چند پارچه جواهر داده گفت آن را ، بزنش داده بگويد ، در ازاى آن است كه دليرانه از دنبال شوهرش بجنگ روانه شد . يك گلدان طلا به ارته‌باذ مادى و يك اسب با چند چيز گرانبها برئيس گرگانيها داد . به گبرياس گفت : « من شوهرى به دختر تو خواهم داد » . هيستاسپ داخل صحبت شده گفت : « اين منم ، كه شوهر دختر او خواهم شد ، تا مالك نوشته‌هاى گبرياس گردم » . كوروش - « آيا تو مالى دارى ، كه مقابلى با مال دختر او بكند ؟ » - « آرى و حتى بيشتر هم دارم » - « اين مال كجا است ؟ » - « در همانجا ، كه تو نشسته‌اى ، زيرا تو دوست منى » . گبرياس فورا گفت : « اين گنج مرا كافى است » و دستش را به طرف كوروش دراز كرده افزود : « كوروش