تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
كه در انسانيت هم بر همه رجحان دارى » . كوروش جواب داد : « آرى ، چنين است ، من بانسانيت از كارهاى جنگى راغب‌ترم ، زيرا در اوّلى با كارهاى خوب بايد شاخص شد و در كارهاى جنگى با بدى كردن و ضرر رسانيدن » . پس از اينكه قدرى شراب خوردند ، هيستاسپ به كوروش گفت : « اگر سئوالى از تو كنم ، آيا دلگير خواهى شد ؟ » كوروش - « نه ، به عكس ، اگر نپرسى ميرنجم » - « پس به من بگو ، آيا شده ، كه تو مرا بطلبى و من نيايم » - « حرفهاى بد مزن » - « آيا با اهمال اوامر تو را اطاعت كرده‌ام ؟ » - « حقيقت اين است ، كه چنين نبوده » - « آيا اوامر تو را اجرا نكرده‌ام ؟ » - « از اين بابت شكايتى ندارم » - « در تمام كارهائى ، كه ميكنم آيا موقعى بوده ، كه تو مرا ملامت كرده باشى ، كه چرا با مسرّت آن كار را انجام نداده‌ام » - « نه ، هيچگاه چنين چيزى نبوده » - « بس چرا تو به كرىسان‌تاس جائى را دادى ، كه محترم‌تر از جاى من است ؟ » - « جهت آن را به تو ميگويم » - « البته خواهى گفت » - « البته تو هم نخواهى رنجيد ، اگر حقيقت را بگويم » - « به عكس ، خيلى مشعوف خواهم شد ، زيرا خواهم دانست ، كه تو نسبت به من بىعدالتى نكرده‌اى » . پس از آن كوروش گفت : « كرىسان‌تاس هيچگاه منتظر نشد ، كه من او را احضار كنم و قبل از احضار آمد ، تا كارها را انجام بدهيم ، بعد او نه فقط اوامر مرا اجرا ميكرد ، بلكه كارهائى را ، كه گمان ميكرد براى ما مفيد است ، انجام ميداد . اگر لازم بود با متحدين شور بكنيم ، او به من راهنمائى ميكرد ، كه بعقيدهء او چه بايد گفته شود . اگر بو ميبرد ، كه من ميخواهم مطلبى را به آنها اطلاع دهم و بر من گران است ، كه از خودم حرف بزنم ، او همان چيز را به آنها پيشنهاد ميكرد ، مثل اينكه فكر خودش باشد . پس از آنچه گفتم ، كى ميتواند بگويد ، كه او بهتر از خودم به من خدمت نكرده و نيز بايد بگويم ، كه او همواره قانع است به آنچه دارد ، پيوسته براى منافع من كار مىكند و بالاخره اگر سعادتى براى من روى دهد ، او بيش از من به خود ميبالد و بيش از من مشعوف است » . هيستاسپ جواب داد : « به خدا قسم ، كه من مشعوفم از اينكه چنين سئوالى از تو كردم » - « چرا ؟ » - « براى اينكه من جهد خواهم كرد ،