تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
كه مانند او باشم . فقط يك چيز براى من مشكل است . از چه علامتى تو خواهى دانست ، كه از خير تو من مشعوفم ، آيا لازم است دست بزنم ، يا بخندم و يا كار ديگر كنم ؟ » . ارته‌باذ در اين موقع گفت : « بايد رقص پارسى كرد » و خندهء حضار درگرفت . بعد چون شام به طول انجاميد ، كوروش به گبرياس گفت : « آيا اكنون تو حاضرترى دخترت را بيكى از اشخاصى ، كه در اين‌جا نشسته‌اند ، بدهى ، يا وقتى كه تو تازه نزد ما آمده بودى ؟ » گبرياس گفت : « آيا من هم بايد حقيقت را بگويم ؟ » - « البته سئوال را براى جواب دروغ نميكنند » - « پس بدان ، كه من امروز حاضرترم » - « آيا ميتوانى بگوئى ، كه چرا حاضرترى ؟ » - « البته » - « پس بگو » - « آن روز مردانى ديدم ، كه تحمل خستگىها و مخاطرات را ميكردند و امروز مىبينم ، كه همين مردان با فروتنى سعادت را تحمل ميكنند و بدان ، اى كوروش ، مشكل است كسى را يافت ، كه تحمل خوش‌بختى را به از بدبختى بكند ، زيرا عادتا سعادت شخص را گستاخ مىكند و بدبختى او را محجوب ميسازد » . كوروش گفت : « هيستاسپ ، آيا شنيدى ، كه گبرياس چه گفت ؟ » - « بلى ، شنيدم ، به خدا قسم ، كه اگر گبرياس غالبا از اين حرفها بزند ، من بيشتر خواهان دختر او خواهم شد ، تا اينكه گلدانهايش را به چشم من بكشد » . در اين موقع گبرياس گفت : « من از اين نوع اصول و اندرزها بسيار نوشته‌ام و ، اگر تو دختر مرا ازدواج كنى ، از نوشته‌هاى خود تو را محروم نخواهم كرد ، امّا راجع به جام‌ها ، چون مىبينم ، كه تو طالب آنها نيستى ، فكر ميكنم ، كه آيا بهتر نيست اين جام‌ها را به كرىسان‌تاس بدهم ، تا چنان كه جاى تو را دارد ، جامها را هم دارا باشد » . در اين وقت كوروش گفت : « اى هيستاسپ و اى كسانى كه اينجا نشسته‌ايد ، هر زمان خواستيد زن بگيريد ، به من رجوع كنيد و خواهيد ديد ، كه چقدر از من راضى خواهيد بود » . گبرياس - « اگر كسى بخواهد دخترش را شوهر بدهد ، بكى رجوع كند ؟ » كوروش - « باز به من ، زيرا من در اين كار هنرمندى خاصى دارم » . كرىسان‌تاس پرسيد « چه هنرمندى ؟ » كوروش - « من ميدانم ، كه چطور زن و شوهر را باهم جور كنم » - « تو را به خدا ،