تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
بشنيدند ، به طرف سواره نظام هجوم برده پرسيدند ، كه بكى بايد عرايض را بدهند . در اين وقت كوروش از دوستان خود آنهائى را ، كه ميخواست اهميت بدهد ، يك بيك نزد خود طلبيده گفت : « اگر اين مردم ، كه از عقب ما ميآيند ، عرايضى بشما دادند و ديديد ، كه مطالب آنها حقّ است ، به اطلاع من برسانيد ، تا باهم مطالعه كرده ترضيهء خاطر عارضين را حاصل كنيم والّا بعرايض ترتيب اثر ندهيد » . اشخاصى را ، كه كوروش براى اين مطلب احضار كرد ، با كمال عجله آمدند و شتاب آنها بر ابهت كوروش افزود . فقط ( دائىفارن ) « 1 » بواسطه ناهنجاريش پنداشت ، كه اگر با كندى امر شاه را اطاعت كند ، او را مردى مستقل خواهند دانست ، ولى پيش از اينكه بگردونهء كوروش برسد ، او يكى از حاملين عصاى سلطنت را فرستاد ، به ( دائىفارن ) بگويد ، كه او را لازم ندارد و پس از آن ديگر او را نطلبيد . ديگرى ، كه خبر احضار به او ديرتر رسيده ، ولى زودتر از دائىفارن آمده بود ، مورد عنايت كوروش گرديد ، به اين معنى ، كه او اسبى بوى بخشيد . حاضرين اهميت اين هديه را فهميدند و او در نظر جمعى بيشتر محترم شد . چون كوروش بمحوّطه‌اى رسيد ، كه وقف بر خدايان است ، گاوهاى نر را براى زوس و اسبان زيادى براى آفتاب قربان كرده جسد آنها را سوزانيدند و بعد براى زمين قربانىهائى ، كه مغ‌ها معين كرده بودند ، و بالاخره براى پهلوانانى ، كه حماة سوريّه ميباشند قربانىهاى ديگر سربريدند ( يونانيهاى قديم اشخاصى را ، كه كارهاى فوق‌العاده از آنها سر زده بود ، پس از مرگشان پهلوان « 2 » ميگفتند و بعض آنها را نيم خدا دانسته حامى شهر يا ولايتى ميدانستند . اما معلوم نيست ، كه كلمهء سوريّه را از چه لحاظ كزنفون استعمال كرده . تصوّر ميرود ، كه مقصود كزنفون سورّيه كاپادوكيه باشد ، زيرا بعض مورّخين ديگر يونانى هم ، مانند هرودوت ، اهالى كاپادوكيه را سريانى نوشته‌اند و كاپادوكيه در اين زمان جزو مستملكات كوروش بود ، و حال آنكه راجع به سوريه كزنفون گويد ، كه كوروش بعد از اين زمان به آن مملكت لشكر كشيد . م . ) .
هامش
( 1 ) -Daipharne .( 2 ) -Heros .