تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
مرگش پدر خواندند ؟ و حال آنكه اين عنوان را بولى نعمت ميدهند نه بغاصب . ما ميدانيم اشخاصى را ، كه مردم چشم و گوش شاه ميخوانند ، او بوسيلهء امتيازات و افتخارات جلب مىكند . عظمت اين بخشش‌ها نسبت به كسانى ، كه خبر مهمى به او ميدادند ، ديگران را تشويق ميكرد ، چيزهائى را ، كه در نفع شاه است ، ببينند و بشنوند . از اين جهت است ، كه مردم تصوّر ميكنند ، شاه چند چشم و چند گوش دارد . اگر شاه فقط بيك نفر اجازه ميداد بشنود ، بد ميبود . يكنفر نمىتواند خوب ببيند و بشنود و ديگر اينكه ، اگر مردم بدانند ، كه فقط يك نفر چشم شاه است ، نسبت به او بىاعتماد ميشوند ، ولى اكنون وضع چنين نيست ، هركس اطمينان بدهد ، كه چيزهاى جالب توجه شنيده ، شاه حرف او را گوش مىكند . اين است ، كه گويند شاه چندين گوش دارد . به همين جهت مىترسند چيزى بگويند يا بكنند ، كه خوش آيند شاه نيست ، مثل اينكه او حاضر است و ميشنود . بنابراين مردم احتراز داشتند از اينكه از كوروش چيزى بگويند ، كه او را خوش نيايد ، زيرا تصوّر مىكردند ، كه همهء حاضرين چشم و گوش او هستند . از كجا اين وضع ايجاد شد ؟ از اينجا ، كه او براى كوچكترين خدمت پاداشهاى بزرگ ميداد . گويند ، كه كوروش شرمسار ميگشت ، وقتى كه ميديد ، خدمات دوستانش بيش از بذل و بخشش‌هاى او است و نيز حكايت كنند ، كه او عادت داشت بگويد : « رفتار پادشاه با رفتار شبان تفاوت ندارد ، چنان كه شبان نميتواند از گله‌اش بيش از آنچه به آنها خدمت مىكند ، بردارد ، هم‌چنان پادشاه از شهرها و مردم همانقدر ميتواند استفاده كند ، كه آنها را خوشبخت ميدارد » . با اين نوع حسيات جاى حيرت نيست ، كه او ميخواست در نيكى كردن سرآمد تمام مردم باشد . براى مثل درسى را ، كه كوروش به كرزوس آموخت ، ذكر ميكنيم . كرزوس روزى او را سرزنش كرده گفت : « با اين سخاوت ، كه تو دارى ، چيزى نگذرد ، كه گدا شوى ، و حال آنكه ميتوانستى بقدرى ثروت در قصر خود گردآورى ، كه هيچكس داراى چنان ثروت نباشد » . كوروش جواب داد : « اگر از وقتى كه شاه شدم ، چنين ميكردم ،