از خدمت آنان هم استفاده ميكرد . بدين لحاظ ، اينها از چند حيث خطرناك به نظر ميآمدند : اگر كوروش آنها را خلع اسلحه ميكرد ، ممكن بود ، اين قضيه باعث تزلزل حكومتش گردد و هرگاه به خود راه نميداد ، مثل اين ميبود ، كه اعلان جنگ به آنها داده باشد . بنابراين فكر كوروش باينجا رسيد ، كه بايد اينها را دوستان خود كند ، چنان كه هريك از آنها او را بيشتر دوست بدارد تا كسان ديگر را .
چگونه كوروش اشخاص را جلب ميكرد
( كتاب 8 ، فصل 2 ) كوروش پيوسته خوبى قلب خود را نشان ميداد . چون او ميدانست ، كه بشر اشخاصيرا ، كه از او تنفر دارند ، دوست ندارد ، به اين عقيده بود ، كه محال است ، ما كسانى را ، كه بما محبت ميورزند ، دشمن داشته باشيم . لذا تا زمانى كه كوروش ثروت نداشت ، با رفع حوائج نزديكان خود و شركت در غم و شادى آنها براى خود دوست تهيه ميكرد ، ولى وقتى كه اقبال به او اجازه داد بذل و بخشش كند ، درك كرد ، كه موافق عادات ما ، بهترين وسيله براى رسانيدن مسرّت و شادى به يكديگر و جلب محبت ، دعوت كردن به خوردن و آشاميدن است . با اين نيت امر كرد ، كه در سر ميزش ظروفى زياد براى غذا خوردن عدّهاى كثير بگذارند و غذاها را بين دوستان خود تقسيم ميكرد . بعض اوقات او از سر سفرهء خود براى قراولانى كه وظيفهشناس يا خدمتگذار جدّى بودند ، غذا ميفرستاد ، تا بفهماند كه او ميداند كى بهتر خدمت مىكند . نسبت بخدمه ، كه مورد رضايت او بودند ، نيز چنين ميكرد و بعلاوه ميگفت تمام گوشت را ، كه حصهء خدمه بود ، بسر ميز او آرند و از سر ميز به آنها تقسيم شود ، زيرا ميپنداشت ، كه بدينوسيله علاقهمندى آنان به او بيشتر خواهد شد .
وقتى كه او ميخواست كسى را از دوستان خود مفتخر دارد ، از سر ميز خود طعامى براى او ميفرستاد . امروز هم هنوز اين آداب مجرى است و ، اگر شاه از سر ميز خود براى كسى غذا بفرستد ، آن كس بيشتر مورد احترام مىشود ، چه گمان ميكنند ، كه خواهشهاى او را شاه ميپذيرد ، ولى مطلوب بودن غذاهاى شاهى فقط از اين جهت نيست ، بلكه نيز از اين حيث است ، كه غذاىهاى مزبور لذيذتر و گواراتر است ،