كفشهاى مادى چنان ترتيب شده بود ، كه شخص ميتوانست در آن چيزهائى بگذارد ، تا بلندتر بنمايد ، بىاينكه كسى ملتفت آن شود . كوروش سرمه كشيدن و آرايش صورت را تصويب ميكرد ، تا چشمان و صورت اشخاص زيباتر از آنچه هست به نظر آيد .
( آدلف گارنيه « 1 » نويسندهء فرانسوى ، گويد ، كه كوروش از اين حيث پيشرو لوئى چهاردهم بود و كزنفون رئيس تشريفات او . م . ) . او توصيه ميكرد ، كه در پيش كسى هيچگاه آب دهن نيندازند ، بينى پاك نكنند و سر را براى ديدن چيزى برنگردانند ، مثل اينكه از هيچ چيز متأثر نشدهاند . تمامى اين چيزها را براى رؤسا مناسب ميدانست ، تا از وقار و احترام آنها نكاهد . كسانى را ، كه قابل رياست ميديد ، مجبور مىكرد چنين لباس بپوشند ، ورزش كنند و ظاهرشان محترم باشد ، ولى آنهائى را ، كه ميخواست در احوال بندگى بمانند ، نه فقط ترغيب بقبول زندگانى پر زحمت آزادان نمىكرد ، بلكه مانع بود ، از اينكه اسلحه بردارند . اما راجع به اين نوع مردم ، يعنى آنهائى كه از نجبا و آزادان نبودند توجهى داشت ، كه بموقع بخورند و بياشامند و بمشاغل آزاد بپردازند . بنابراين ، وقتى كه او بوسيلهء سواران شكارها را جرگه ميكرد ، به آنها اجازه ميداد ، كه آذوقه با خود بردارند ، و حال آنكه اين كار براى آزادان ممنوع بود .
هنگام مسافرت اين كسانرا بآبشخور ميبرد ، چنان كه مالهاى عرابه را مىبرند و ، چون وقت غذا ميرسيد ، توقف ميكرد ، تا اينها غذا بخورند و دوچار مرض جوع گاوى نشوند . به اين جهات اين مردم ، مانند نجبا ، كوروش را پدر ميخواندند ، و حال آنكه او مراقبت داشت ، كه بندگى آنها دائمى باشد . چنين بود كارهاى كوروش براى محكم كردن حكومت پارسيها . اما خود او از مردمانى ، كه مطيع شده بودند ، باكى نداشت زيرا ، علاوه بر اينكه اين مردمان را بىحميت و ترسو و منافق با يكديگر ميدانست ، هيچكدام از آنها شب يا روز نزد او نميرفتند . باوجوداين در ميان آنها كسانى يافت ميشدند ، كه ممتاز و مسلح بودند و اتحاد داشتند . او ميدانست ، كه اينها روساء سوارها و پيادهها هستند و بعضى لياقت فرماندهى دارند . اينها با قراولان كوروش ارتباط داشتند و غالبا نزد او ميرفتند . از اين ملاقاتها گزيرى نبود ، زيرا كوروش
هامش
( 1 ) -Adolphe Garnier . Memoire sur Xenophon . 52 .