تشويق ميكرد ، به عكس نشو و نماى تمدن فقط در جاهائى ممكن بود كه ، مانند واديهاى رودهاى عظيم ، هداياى وافر به انسان داده در ازاى آن تحمل زحمات را از او ميخواهد و او را براى مدتيت و تشكيل دولتها مهيا مىكند . چنين جاها عبارت بود : در آسيا از اوديهء فرات ، دجله و رودهاى كوچكى مانند كارون و كرخه ، در افريقا از رود نيل . در كنار فرات تمدن بابلى بوجود آمد و بعد به آسور ، مملكت وان ( ارمنستان كنونى ) و عيلام سرايت كرد ، در سواحل نيل تمدن مصرى پرورش يافت . خود مصريها مملكت خود را ( كىمست ) ميناميدند كه بمعنى سياه است ، زيرا زمينهاى مصر را زمين سياه و اراضى كويرها را زمين سرخ ميدانستند . اسم مصر ، كه در اغلب السنهء اروپائى ( اگيپت ) يا ( اژيپت ) است و فقط در تلفظ آن جزئى اختلافى بين زبانهاى مختلف اروپائى هست ، از لفظ ( خىكپتا ) است : فينيقيها منفيس را چنين ميناميدند و از فينيقىها اين لفظ به اروپا سرايت كرد . ( خىكپتا ) هم از لغت مصرى محاتكاپتا ) آمده كه به معنى « معبد روحپتا » « 1 » است . براى محققين حالا ترديدى باقى نمانده كه مصر هديهء نيل است ، يعنى نه فقط مصر سفلى بلكه قسمت بزرگ مصر عليا هم از لاىهائى بوجود آمده كه رود نيل از كوههاى حبشه و جنگلهاى سودان آورده . چنين است نيز اراضى بابل كه از لاىهاى فرات تركيب يافته .
( در ازمنهء قديم فرات ، دجله و كرخه هريك جداگانه بخليج ( نرمرتوم ) « 2 » ميريختند ) .
در مصر اگر سطح نيل فروميرفت ، خشكسالى و قحطى پديد ميآمد و اگر بىاندازه بالا ميآمد باعث خرابيها ميگرديد ، ولى در بابل علاوه بر آن خطر ديگرى هم اهالى را تهديد ميكرد ، توضيح آنكه اراضى واقعه بين فرات و دجله خيلى پست بود و به آسانى مبدل به باتلاقها ميگرديد . در اين صورت نه ميتوانستند در اين اراضى زراعت كنند و نه در هواى بد اين باتلاقها بزيند . بنابراين سكنهء اين صفحه مجبور بودند آب دو رود مزبور را تقسيم كرده به دورترين جاهاى مرتفع برند ، باتلاقها را با كندن جويها و نهرها خشك كرده و حوضهائى ساخته آب را در آن براى
هامش
( 1 ) - پتا از خدايان مصرى بود .
( 2 ) - خليجپارس كنونى .