تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
ميل از اين سعادت ميگذرم . شما ديروز ديديد ، كه از صبح تا شب مشغول رسيدگى بامور مردم بودم و امروز هم همان كسان و نيز ديگران آمده ميخواهند ، مرا خسته كنند . اگر چنين باشد ، براى ديدن شما فرصت كمى خواهم داشت و براى خودم فراغتى باقى نخواهد ماند ، بعلاوه اين ملاحظات ، يك نكته مضحك است : من شما را دوست دارم ، و حال آنكه از ميان اين جمعيت يك نفر را هم نمىشناسم . با وجود اين ، اشخاصى در ميان آنها هستند ، كه ميگويند ، چون زور آنها در شكافتن اين جمعيت و نزديك شدن به من بيشتر است ، بايد من اوّل حرف آنها را گوش كنم . پس شايان موقع اين است ، كه اين‌ها درخواست نامهء خودشان را اوّل بشما بدهند و از شما بخواهند ، كه آنها را نزد من آريد . ممكن است بگوئيد ، كه چرا از اوّل اين ترتيب را ندادم . جهت اين است ، كه در موقع جنگ سردار نبايد آخرين كسى باشد ، كه آگاه شود ، فلان كار يا فلان اقدام را بايد كرد و ، اگر سردارى كمتر در ميان زيردستان و سپاهيان خود پيدا شود ، بسيارى از مواقع كار را فوت خواهد كرد . امروز ، كه اين جنگ پر مشقت را بپايان رسانيده‌ايم ، مغز من محتاج استراحت است . اين است عقيده من ، ولى چون من ترديد دارم ، كه چه نوع كارهائى بايد براى تأمين سعادت خودمان و مللى ، كه حفظ منافعشان بعهدهء ما است ، بكنيم . ميخواهم ، كه اگر عقيدهء بهترى داريد ، بگوئيد . ارته‌باذ ، كه خود را از بنى اعمام كوروش ميدانست ، برخاست و گفت : « كوروش ، صحبتى ، كه تو پيش آورده‌اى ، خيلى بموقع است . وقتى كه تو كودك بودى ، آرزوى من اين بود ، كه دوست تو باشم ، ولى چون ميديدم ، كه تو مرا لازم ندارى ، ترديد داشتم در اينكه به تو نزديك شوم . بعد چنين اتفاق افتاد ، كه تو مرا نزد ماديها فرستادى ، تا امر كياكسار را ابلاغ كنم . من پيش خود خيال كردم ، كه ، اگر خوب اين مأموريت را انجام دهم ، از نزديكان تو خواهم شد و هرقدر ، كه بخواهم ، با تو صحبت خواهم داشت . بنابراين مأموريت خود را چنان انجام دادم ، كه سزاوار تمجيد تو شدم . بعد گرگانيها طالب دوستى ما شدند . در آن زمان متحدين ما كم بودند و ما با آغوش باز