تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
خانه باشى ؟ و حال آنكه ، از تمام دارائى انسان ، خانه از هر چيز عزيزتر و مشروع‌تر است . آيا تصوّر ميكنى ، ما ميتوانيم بىشرمسارى ببينيم ، كه تو در معرض ناملايمات هوائى ، و حال آنكه ما در خانه‌هاى مسقّف مسكن داريم و معيشت ما به از زندگانى تو است ؟ » . همين كه كرىسان‌تاس اين بگفت ، همه دست زدند . بعد كوروش بقصر رفت و ثروت سارد را بدانجا بردند . كوروش در حين ورود گرازى را براى هستيا « 1 » و گرازى ديگر براى شاه زوس و خدايان ديگر ، كه مغها معين كرده بودند ، قربانى كرد ( مقصود كزنفون از شاه زوس خداى بزرگ يونانيها و از هستيا خداى اجاق خانواده است ، كه روميها وستا مىناميدند . م . ) . بعد كوروش به ترتيب كارهاى ديگر پرداخت و ، چون ميديد ، كه بر مردمانى بسيار حكومت دارد ، در بزرگترين شهر عالم اقامت خواهد كرد و اهالى آن با او به همان اندازه ضدّند ، كه مردمى نسبت بپادشاهى مىتوانند مخالف باشند ، قراولانى براى حفاظت خود معين كرد و ، چون ميدانست ، كه شخص در موقع غذا خوردن و خوابيدن بيش از هر موقع ديگر در معرض خطر است ، او بفكر يافتن اشخاصى امين براى اين مواقع مختلف افتاد و پيش خود گفت : نبايد خود را بشخصى سپرد ، كه ديگرى را بيش از كسى ، كه مأمور حفاظتش است ، دوست دارد . كسانى ، كه اولاد و زن يا محبوبى دارند و با آنان دمسازند ، بالطبع آنها را از سايرين عزيزتر ميدارند ، ولى خواجه‌ها ، چون اين نوع محبت را به كسى نميورزند ، نسبت باشخاصى ، كه آنها را بىنياز ميكنند ، از دست ظالم ميرهانند و بافتخاراتى ميرسانند ، بىاختيار باوفايند . بعلاوه ، چون عادتا خواجه‌ها را پست و حقير مىشمارند ، آنها آقائى لازم دارند ، كه در تحت حمايت او باشند . كسى نيست ، كه در هر موقع نخواهد خشونت بيك نفر خواجه نشان دهد ، مگر اينكه بداند ، دستى نيرومند او را دفاع مىكند و ديگر آنكه ، اگر خواجه‌اى نسبت بآقاى خود باوفا است ، اين آقا او را براى مقام مهمى غير لايق نخواهد دانست . امّا اينكه غالبا گويند ، خواجه‌ها ترسواند ، اين مطلب به من ثابت نشده . چون اسبهاى تند و سركش را اخته كردند ،
هامش
( 1 ) -Hestia .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 411 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )