تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
آنها را پذيرفتيم . بعد اردوى دشمن را گرفتيم و معلوم است ، كه تو فرصت نداشتى بفكر من باشى ، ايرادى هم از اين بابت ندارم . پس از آن گبرياس دوست ما شد و من خوشوقت گشتم ، بعد گاداتاس آمد و ديدار تو براى من مشكل‌تر گرديد . چون سكاها و كادوسيان متحدين ما گشتند ، البته ميبايست ، كه تو توجّهى نسبت به آنها بدارى ، زيرا آنها هزار توقع از تو دارند . چون به جائى رسيديم ، كه از آنجا حركت كرده بوديم ، من ديدم ، كه حواس تو متوجه اسب ، عرابه ، ماشين و چيزهاى ديگر است . باز با خود گفتم ، كه چون اين كار خاتمه يافت ، چند لحظه تو را خواهم ديد . پس از آن ناگاه خبر رسيد ، كه همه بر ضدّ ما متحد شده‌اند . اهميت موقع را خوب درك كرده گفتم ، وقتى كه اين كارها تسويه شد ، دوستى كاملى بين ما خواهد بود ، بالاخره فتحى بزرگ كرديم ، سارد تسخير و كرزوس تسليم شد . بعد ما صاحب اختيار بابل گشتيم و همه مطيع شدند . باوجوداين ، اگر ديروز مجاهدت نكرده و به طرف چپ و راست فشار نداده بودم ، هرگز به تو نميرسيدم و ، چون دست مرا گرفته امر كردى منتظر باشم ، نتيجهء اين امتياز فقط چنين بود : همه دريافتند ، كه من تمام روز را پهلوى تو گذراندم ، بىاينكه چيزى بخورم يا آبى بياشامم . امّا حالا ، اگر براى ما ، كه برايت خيلى كار كرده‌ايم ، ممكن شود ، در ازاى آن تو را آزادانه ببينم ، من حرفى ندارم و الا ، موافق حكم تو ، اعلام خواهم كرد ، كه همه بروند ، بجز اشخاصيكه از ابتداء دوستان تو بوده‌اند » . از خاتمهء نطق مفصل ارته‌باذ كوروش و همه خنديدند . بعد كرىسان‌تاس پارسى برخاست و گفت : « كوروش ، سابقا نميتوانستى خود را به همه نشان ندهى ، چه از آن جهت ، كه خودت گفتى و چه از اين حيث ، كه نميبايست بعضى را بر بعضى ترجيح دهى ، زيرا منافع خود ما اقتضا ميكرد ، كه به خدمت تو درآئيم و لازم بود ، بهر وسيله دل جماعت را بدست آورى ، تا صادقانه در خستگىها و مخاطرات ما شريك باشند ، ولى امروز نه فقط مقام تو ، بلكه اين نكته ، كه تو ميتوانى دوستانى زياد بمناسبت موقع بيابى ، اقتضا مىكند ، . كه تو مسكنى درخور خودت داشته باشى . واقعا چه نتيجه از اينكه تو تنها و بى
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 410 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )