تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
به كارهاى مشرق ايران اشتغال داشت ( پراشك ) . برخى عقيده دارند ، كه سدّ بخت النصر او را معطل كرده بود ( وين‌كلر ) . بهرحال قبل از اينكه از اسناد بابلى گذشته بساير مدارك اينواقعهء مهم ، يعنى انقراض دولت كلدانى و بابلى بپردازيم ، مقتضى است كلمه‌اى چند راجع به اعلاميهء كوروش بگوئيم : 1 - شاه مذكور خود را شاه بابل خوانده و اسمى از پارس و ماد نبرده ، زيرا بابل با آن قدمت تاريخى و تمدّنى و وسعت ممالك تابعه‌اش ، كه در مدخل اين تأليف و كتاب اوّل گفته شد ، مقامى خيلى مهم و ارجمند در عالم قديم داشت و ديگر اينكه كوروش خواسته حسيات ملى بابليها را مجروح نكند ، يعنى بگويد كه بابل مانند ايالتى جزو دولت پارس و ماد نشده ، بلكه كماكان دولت بزرگى است ، منتها سلطنت آن بارادهء مردوك به او انتقال يافته يعنى دولت پارس و ماد و بابل يك پادشاه دارند ( اتّحاد شخصى ) « 1 » . بعد كوروش مخصوصا اسم سومر و اكد را ذكر مىكند و اين نكته باز بواسطهء قدمت تاريخى ايندو صفحه است . پس از آن ميگويد « شاه چهار مملكت » . در اينجا بواسطهء گنگى اعلاميه نميشود تأويل محققى كرد ، ولى از قراين بايد مقصود از چهار مملكت پارس با انشان ، ماد ، ليديّه و بابل باشد . 2 - كوروش پدر ، جدّ و پدر جدّ خود را پادشاهان انشان ميخواند - انشان همان انزان است و بالاتر ( صفحهء 230 ) گفته شد ، كه هخامنشىها آن را بتصرّف درآورده بودند . امّا اينكه چرا بجاى پارس انشان گفته ، جهت معلوم است : عيلام با آن سوابق تاريخى بر پارس ، كه تا زمان كوروش در گمنامى ميزيست ، مزيّت داشت و فاتح خواسته بگويد : من شاه همان مملكتى هستم ، كه مكرّر بر بابل دست يافت و با مقتدرترين دول زمان خود سرپنجه نرم كرد . يكى از جهات اينكه كوروش در ذكر شجرهء نسب خود در شخص چيش‌پش دوّم ميايستد همين است ، زيرا از او ببعد هخامنشىها بواسطهء داشتن انزان خودشان را شاه بزرگ ميخوانده‌اند . نلدكه گويد : كوروش از چيش‌پش دوّم بالاتر نرفته ، زيرا در زمان او اسامى
هامش
( 1 ) -l'nion personnelle .