تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
اوضاع داخلى بابل و امكنهء مقدّسهء آن قلب مرا تكانداد و اهالى بابل باجراى مرام خود موفق شده از قيد اشخاص بيدين رستند . من از خرابى خانه‌هاى آنها مانع شدم ، من نگذاشتم اهالى از هستى ساقط شوند . مردوك ، آقاى بزرگ ، از كارهاى من مشعوف شد و ، وقتى كه ، از ته قلب و با مسرت ، الوهيت بلند مرتبهء او را تجليل ميكرديم ، به من ، كه كوروش هستم ، و او را تعظيم ميكنم ، به پسرم كبوجيه و تمام لشكر من از راه عنايت بركات خود را نازل كرد . پادشاهانى ، كه در تمام ممالك عالم در قصور خود نشسته‌اند ، از درياى بالا تا درياى پائين . . . . و پادشاهان غرب ، كه در خيمه‌ها زندگانى ميكنند ، تماما باج سنگين خود را آوردند و در بابل پاهاى مرا بوسيدند . از . . . . تا آسور و شوش ، آگاده ، اش‌نوناك ، زامبان ، م‌تورنو ، درى ، با ولايت گوتىها و شهرهائى ، كه در آنطرف دجله واقع و از ايام قديم بنا شده ، خدايانى را ، كه در اينجاها زندگانى ميكردند ، به جاهاى مزبور برگرداندم ، تا در همانجاها الى الابد مقيم باشند . اهالى اين محلها را جمع كردم ، منازل آنها را از نو ساختم و خدايان سومر و اكد را ، كه نبونيد به بابل آورده و باعث خشم آقاى خدايان شده بود ، بامر مردوك ، آقاى بزرگ ، بىآسيب بقصرهاى آنها موسوم به « شادى دل » برگردانيدم . از خدايانيكه بشهرهاى خودشان بواسطهء من برگشته‌اند ، خواستارم ، كه همه روزه در پيشگاه بل و نبو طول عمر مرا بخواهند و ، نظر عنايت به من دارند و به مردوك آقاى من بگويند : كوروش شاه ، كه تو را تعظيم مىكند و پسر او كبوجيه . . . » از اينجا ده سطر بيانيه خراب شده و از بعض كلمات ، كه باقيمانده ، همين‌قدر معلوم است ، كه راجع به بناى معبدى است و اين سند را هم در خرابه‌هاى آن معبد يافته‌اند . مضامين اين اعلاميه‌ها خيلى جالب توجه است ، زيرا معلوم ميدارد ، كه نبونيد هيكل خداى سومر و اكد را به بابل آورده و مردم اين صفحات از او سخت رنجيده بودند ، چه موافق معتقدات اهالى سومر و اكد ، وقتى كه خداى شهرى را از شهرش بيرون ميبردند ، مانند آن بود ، كه او را به اسارت برده باشند . روحانيون بابل هم ، كه كاهنان مردوك بودند ، از او متنفر شده بودند ،