تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
در تاريخ عيلام آشنا شديم امّا راجع به اوّمانماند بايد بخاطر آورد ، كه موافق بعض لوحه‌ها ، مادىها را بابلىها چنين مىناميدند . م . ) . مردوك ، آقاى بزرگ ، مدافع و حامى تمام امّتش ، با مسرّت به او ( يعنى به كوروش . م . ) نگريست ، به كارهاى او و قلب عدالت‌خواه او بركات خود را نازل كرد و به او فرمود به طرف شهرش ( يعنى شهر مردوك . م . ) عزيمت كند . مانند رفيق و دوستى رهبر او گرديد . لشكر او ، كه مانند آب رود بشمار درنميآيد ، با او ( يعنى با كوروش . م . ) مسلح حركت ميكرد . بىجنگ و جدال او را داخل بابل كرد و شهر خود را از تعدّى خلاصى بخشيد . شاه نبونيد را ، كه نسبت بمردوك بىاحترامى كرده بود ، بدست او ( كوروش ) سپرد . تمام اهالى بابل ، تمام سومر و اكّد و بزرگان و ولات او را ( يعنى كوروش را ) تعظيم كردند و پاهاى او را بوسيدند ، همگى از پادشاهى او خوشنود شدند و شادى و شعف از صورتشان هويدا بود . همه در تقديس و تسبيح آقائى بودند ( مقصود مردوك است . م . ) ، كه مرده‌ها را زنده كرد و مردم را از فنا و فلاكت نجات داد » . پس از اين اعلاميه ، بيانيهء كوروش را ذكر مىكنيم و مضمونش اين است « 1 » : « منم كوروش ، شاه عالم ، شاه بزرگ ، شاه قويشوكت ، شاه بابل ، شاه سومر و اكد ، شاه چهار مملكت ، پسر كبوجيه شاه بزرگ - شاه شهر انشان ، نوهء كوروش شاه بزرگ - شاه شهر انشان ، از اعقاب چيش‌پش شاه بزرگ - شاه شهر انشان ، شاخهء سلطنت ابدى ، كه سلسله‌اش مورد محبت بل ونبو است « 2 » و حكمرانيش بقلب آنها نزديك . وقتى كه من بىجنگ و جدال وارد تين‌تير « 3 » شدم ، با مسرت و شادمانى مردم در قصر پادشاهان بر سرير سلطنت نشستم . مردوك ، آقاى بزرگ ، قلوب نجيب اهالى بابل را به طرف من متوجه كرد ، زيرا من همه روزه در فكر پرستش او بودم . لشكر بزرگ من به آرامى وارد بابل شد ، من نگذاشتم دشمنى به سومر و اكد قدم بگذارد .
هامش
( 1 ) - استوانه‌اى ، كه فرمان در او كنده شده ، مشهور به استوانه كوروش است و در حفريّات بابل بدست آمده . ( 2 ) - ارباب انواع بزرگ بابل ، كه در مدخل « صفحهء 114 و 119 » معرّفى شده‌اند . ( 3 ) - بابل را در بيانيّه ( تين‌تير ) گفته‌اند بايد از ( دين‌تير ) اسم قديم بابل باشد .