رفتار كرد ، كه يكى از مورّخين جديد گويد براى قشونهاى اروپائى سرمشق است « 1 » :
معابد مأمون ماند ، كسى بغارت مبادرت نكرد و احدى كشته نشد . پس از آنكه كوروش به بابل درآمد ، براى حفظ نظم و ترتيب ، فورا گئوبروو را با اختيارات زياد والى كرد و بعد از يكهفته بلتشر بدست گئوبروو كشته شد . جهت اين بود ، كه او در بابل قديم جنگ را با ايرانيها ادامه داد و در حين جنگ به خاك افتاد .
كوروش بعد از تسخير بابل دربارهء اهالى ملاطفت كرد و ، چنان كه بابلىها نوشتهاند ، « به شهر آرامش داد » ، نسبت به نبونيد نيز مهربانى كرد . در موقع بودن كوروش در بابل دو اعلاميه صادر شده ، كه از حفريّات اين شهر بدست آمده ، يكى از طرف كهنه و روحانيون بابل است و ديگرى از طرف خود كوروش . مضمون هر دو را ذكر ميكنيم ، زيرا از اسناد تاريخى مهم است و به خوبى مىرساند ، كه جهت سقوط شهر به آن زودى چه بوده . در بيانيهء كاهنان چند سطر اوّلى خراب شده ، ولى باز معلوم است ، كه مبنى بر مذمّت و بدگوئى از نبونيد و شمردن تقصيرات او بوده ، بعد گفته شده : « نبونيد پادشاهى بود ضعيف النفس ، در ارخ و ساير شهرها احكام بد داد ، همه روزه خيالهاى بد كرد و قربانىهاى روزانه را موقوف داشت . . .
در پرستش مردوك ، شاه خدايان ، باهمال و مسامحه قائل شد ، هرچه ميكرد به ضرر شهرش بود ، آنقدر بر اهالى تحميل كرد ، كه آنها را رو بفنا برد . پادشاه خدايان از آه و نالهء اهالى سخت در غضب شد و از ايالت آنها خارج گرديد . خدايان ديگر از اين جهت ، كه آنها را به بابل مردوك آورده بودند ، خشمناك از منازلشان بيرون رفتند . مردم استغاثه كرده گفتند ، نظرى كن . او بمنازلى ، كه خرابههائى شده و باهالى سومر و اكد ، كه مانند مردههائى هستند ، نظر كرده بر آنها رحم آورد .
او به تمام ممالك نظر انداخت و در جستجوى پادشاهى عادل شد ، كه بقلب او نزديك باشد ، تا دست او را بگيرد . در اينوقت كوروش پادشاه انشان را اسم برد و براى سلطنت عالم طلبيد . گوتيها و اوّمانماندها را زير پاهاى او افكند . . . . ( با گوتيها
هامش
( 1 ) - تورايف تاريخ مشرق قديم ، ج 2 ، ص 162 - 168 .