تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
وقت پسرش تيگران به كوروش گفت : « چون پدرم در ترديد است ، به من اجازه ده ، تا آنچه بعقيدهء من بهتر است ، پيشنهاد كنم » . كوروش بخاطر آورد كه ، تيگران ، زمانى ، كه با او شكار ميكرد ، يكنفر سوفسطائى « 1 » همراه خود داشت و او را زياد مىستود . بنابراين كوروش خواست بداند ، كه او چه عقيده دارد و گفت : « آنچه بنظرت ميرسد بگو » . تيگران گفت : « به نظر من حكم مسئله چنين است ، اگر تو نقشه‌هاى او را خوب ميدانى ، از او تقليد كن و الّا مكن » . كوروش جواب داد : « معلوم است ، كه اگر او را محكوم كردم ، خيالات و نقشه‌هاى مقصرى را تقليد نخواهم كرد » - « اين صحيح است ، ولى بايد فكر كنى ، كه بنفع يا ضرر خودت ميخواهى او را سياست كنى » - « البته ، اگر به ضرر خود او را سياست كنم ، خودم را سياست كرده‌ام » - « باوجوداين بايد درنظر بگيرى ، كه اگر تو كسانى را ، كه از آن تو هستند ، بكشى ، و حال آنكه موقع اقتضا مىكند ، آنها را محفوظ دارى ، بر ضرر خودت اقدام كرده‌اى » - « چطور مىتوان بشخصى ، كه خيانت كرده اعتماد داشت ؟ » - « اگر عاقل شود ، ميتوان به او اعتماد كرد ، بيعقل صفات ديگر چه فايده دارد ، شجاعت ، ثروت و ساير چيزها بيهوده است ، با بودن عقل هر دوست مفيد است و هر خادمى خوب » - « تو ميخواهى بگوئى ، كه پدرت عاقل شده ، البته بعقيدهء تو عقل ، مانند درد تأثّر و تألّم روح است ، نه يك علم اكتسابى ، باوجوداين ديوانه چطور ميتواند عاقل شود ؟ » . تيگران با امثال و تشبيهاتى بيان كرد ، كه انسان بواسطهء تجربه‌هائى غالبا سر عقل ميآيد و گفت : « چون پدرم ديد ، تو خود را با چه چابكى بسرحد ارمنستان رسانيدى و قشون و استحكامات او در مقابل سرعت حركت و نيز تدابير تو بيهوده ماند ، البته پس از اين گرد خيالات واهى نخواهد گشت و ديگر ، چون انسان برترى ديگرى را واقعا حس كرد ، غالبا خود را حاضر مىكند ، كه بىاجبار از او تمكين كند » . بعد او گفت « از كشتن پدر من براى شما زحمت اداره كردن ارمنستان بيشتر خواهد شد ، ولى اگر او را عفو كنى ، زن و اولاد او را به او برگردانى ، او را با رشته‌هاى محكم حق‌شناسى
هامش
( 1 ) -Sophisme( قياس فاسد ، مغالطه ، اغلوطه ) ،Sophiste( مغالطه كار ) .