تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
او جواب داد : « پدرم اينشخص را كشت ، زيرا تصور ميكرد ، كه او اخلاق مرا فاسد مىكند ، ولى اينشخص بقدرى قلب خوب داشت ، كه در حال نزع مرا خواست و گفت : « تيگران هرچند پدرت مرا ميكشد ، ولى تو در خشم مشو ، اين كار او از نادانى است ، نه از بددلى و هرچه مردم از نادانى ميكنند عمدى نيست بلكه سهو است » كوروش از شنيدن اين خبر متأسف شد و پادشاه ارمنستان رو بكوروش كرده چنين گفت : « كسانى كه ديگرى را با زن خود ديده او را ميكشند ، چه ميگويند ؟ ميگويند اين مرد محبت زن ما را از ما مىربود ، منهم به اين مرد حسد بردم ، زيرا او محبت پسرم را از من ميگرفت » كوروش جوابداد : « خدايان را بشهادت ميطلبم ، كه گناه تو از ضعف بشر است » و بعد رو به تيگران كرده گفت « تو هم پدرترا عفو كن » . بعد پادشاه ارمنستان با خانواده‌اش سوار گردونه شده بمنزلش برگشت . همه غرق شادى بودند و تمامى صحبت آنها راجع به كوروش بود : يكى عقل او را مىستود ، ديگرى مردانگىاش را ، بعضى از رفتار ملايم او تمجيد ميكردند و برخى از صباحت منظرش . در اين وقت تيگران از زنش پرسيد : « آيا كوروش پسند تو شد ؟ » او جواب داد : « من به او هيچ نگاه نكردم » - « بس به كى نگاه ميكردى ؟ » - « به كسى ، كه ميگفت خودش را ميفروشد تا من آزاد بمانم » . روز ديگر پادشاه ارمنستان امر كرد قشون او در مدت سه روز مهياى حركت باشند ، هدايائى براى كوروش فرستاد و دو برابر وجهى را ، كه خواسته بود ، ضميمه كرد ، ولى كوروش همانقدر ، كه لازم داشت برداشت و باقى وجه را پس فرستاد . بعد كوروش پرسيد : « كى قشون ارمنستان را فرمان خواهد داد » پادشاه جواب داد : « از من و پسرم هركه را كه بخواهى » تيگران گفت : « من از تو جدا نخواهم شد ، ولو اينكه نيزه‌دار تو باشم » . كوروش او را انتخاب كرد و سپاه پس از پذيرائىهاى شايان باستراحت پرداخت .

جنگ كوروش با كلدانيها

بعد كزنفون گويد ( كتاب 3 ، فصل 2 ) كوروش با تيگران قسمت‌هاى ارمنستان را ، كه از جنگهاى متواتر با كلدانيها ، از حيّز انتفاع افتاده بود ، تماشا كرد و مصمم شد قلعه‌اى