پاكتياس را بپارسىها ردّ كنيد . پس از اين جواب آريس توديك در اطراف معبد گردش كرده گنجشگها و مرغان ديگر را ، كه در پناه معبد بودند ، متفرق كرد . در اين حين صدائى از درون معبد بلند شد : « اى بىدين ، چه ميكنى ، تو مرغهائى را ، كه به من پناه آوردهاند ، مىرانى ؟ » . آريس توديك در جواب گفت : « آقا ، تو مرغها را حفظ ميكنى و در همين حال بكومىهاى ميگوئى پاكتياس را ردّ كنند » جوابى آمد بدين مضمون : « من امر ميكنم ، پاكتياس را ردّ كنيد ، تا شما از جهت بىدينى هلاك شويد و ديگر از اين معبد راجع برد كردن پناهنده سؤالى نكنيد » . اين جواب كافى بود ، كه كومىها براى دادن پاكتياس بسردار كوروش حاضر نشوند ، ولى ، چون نمىخواستند با پارسىها طرف شوند ، او را اغوا كردند ، كه به مىتىلن فرار كند . اهالى اين شهر حاضر شدند ، پاكتياس را در ازاى وجهى بدهند ، ولى ، همين كه اين خبر به كومىها رسيد ، كشتى فرستاده او را از جزيرهء لسبس به خيوس « 1 » بردند . اهالى اين جزيره طالب ناحيهاى بودند موسوم به آتارنى ، كه در مقابل لسبس واقع بود ، و به مازارس گفتند ، اگر آن ناحيه را بما دهى ، پاكتياس را ردّ مىكنيم ، او چنين كرد و پاكتياس را بسردار مزبور تسليم كردند ، پس از آن سردار مزبور پاكتياس و اشخاصى را ، كه با او همراهى كرده بودند ، سخت بمجازات رسانيد .
پنجم - تسخير باقى آسياى صغير
مازارس بتسخير مستعمرات يونانى پرداخت و اوّل محلى ، كه سقوط كرد ، پرىين « 2 » بود . پس از آن دشت مهآندر « 3 » و ولايات ماگنزى « 4 » را اين سردار بتصرّف آورد . در اين احوال سردار مذكور مرد و هارپاگ بجاى او مأمور شد .
هرودوت گويد ( كتاب 1 بند 163 - 177 ) اين همان هارپاگ مادى است ، كه با كوروش در موقع قيام او بر ضدّ آستياگ همراه بود ، اين سردار به شهر فوسه پرداخته آن را محاصره كرد ، تا اهالى بواسطهء گرسنگى تسليم شوند . اهالى اين شهر نيز دريانوردان خوبى بودند و تا ايبرى ( اسپانياى كنونى ) كشتىهاى آنها
هامش
( 1 ) -Lesbos , Chios .( 2 ) -Priene .( 3 ) -Meandre .( 4 ) -Magnesie .