تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
چنان رفتار كردم ، كه شخصى پدرى را بكشد و با اطفال او بملاطفت رفتار كند ، چه تو را ، كه بهتر از پدر براى آنها بودى ، از سلطنت انداختم و با خود دارم ، ولى شهر را باهالى واگذارده‌ام . باوجوداين رفتار در حيرتم ، كه چرا با من چنين كردند » . كرزوس در جواب گفت : « شاها ، در غضب مشو ، ليديها نه از بابت گذشته‌ها تقصيرى دارند و نه از جهت حال . گذشته‌ها تقصير من بود و من كفارهء آن را مىدهم . حال تقصير پاك‌تياس است و بايد مجازات شود . از تقصير ليديها بگذر و براى اينكه بعدها نشورند ، چنين كن : رسولى به سارد بفرست و بفرما ، كه ليديها اسلحه برندارند ، در زير ردا قبائى بپوشند ، كفشهاى بلند در پا كنند و اطفال خود را بنواختن آلات موسيقى و به تجارت عادت دهند . به زودى خواهى ديد ، كه مردان ليدى زنانى خواهند بود و خيال تو از شورش آنها راحت خواهد شد » . كوروش رأى او را پسنديد ، مازارس « 1 » نام مادى را انتخاب كرده بسارد فرستاد كه پاك‌تياس را گرفته نزد او آرد و خود عازم پارس گرديد . مازارس مادى بسارد وارد شد و ديد ، كه پاك‌تياس با همراهان خود فرار كرده ، به كوم « 2 » مستعمرهء يونانى رفته . اوامر كوروش را انجام داد و از اين زمان وضع زندگانى ليديها تغيير كرد . بعد باهالى كوم پيغام فرستاد ، كه پاك‌تياس را تسليم كنند . كومىها صلاح را در اين ديدند كه از غيب‌گوهاى معبد بران خيد « 3 » ، واقع در ناحيهء مىلت ، سؤال كنند ، كه تكليفشان چيست . جواب آمد ، كه پاك‌تياس را رد كنند . كوميها براى رد كردن او حاضر شدند ، ولى شخصى آريس‌توديك نام مانع شده گفت ، كه رسولان دروغ گفته‌اند . قرار دادند ، كه مجددا رسولانى رفته رأى خدا را بپرسند . آريس توديك ، كه نيز جزو رسولان بود ، بعد از ورود به محل غيب‌گو را مخاطب داشته چنين گفت : « آقا ، پاك‌تياس براى نجات خود از دست پارسيها ، كه ميخواهند او را بكشند ، بما پناه آورده و پارسيها رد كردن او را از كوميها ميخواهند . هرچند ما از قوّت پارسيها ميترسيم ، باوجوداين او را ردّ نخواهيم كرد ، مگر اينكه تو روشن بما بگوئى ، چه كنيم » . غيب‌گو باز گفت ،
هامش
( 1 ) -Mazares .( 2 ) -Cumes .( 3 ) -Branchide .