تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
بدست كوروش منهدم نشد و فقط تغيير شكل يافت . يكقسمت ديگر مردمان ايران و يك سلسله ديگر در رأس امپراطورى ايران واقع شده با تسخير آسيا و ممالك همجوار آن ، نقشهء ( هووخشتر ) را ، بقدرى كه در حيزّ امكان ، بود ، بموقع عمل گذاشتند . امپراطورى پارس ، چه بعقيده يونانيها ، نظر باصطلاحاتى كه ذكر كرديم ، و چه بعقيده عبريها ( كتاب حزقيال باب 13 و 15 ، كتاب عزرا باب 1 و 3 ) دنباله امپراطورى ماد بود ( تتبعات تاريخى راجع بايران قديم ، ترجمه فرانسوى ، ص 23 ) « 1 » » . اين نكته را نيز بايد درنظر داشت ، كه پس از انقراض دولت ماد اسم آن مدّتها باقى بود و جغرافيون عهد قديم به دو ماد قائل شده‌اند : ماد بزرگ ، كه با عراق عجم قرون بعد تطبيق مىشود و ماد كوچك ، كه همان آذربايجان بود با قسمتى از كردستان . بعضى بسه ماد قائل شده ، ماد رازى يا ( رى ) را هم علاوه كرده‌اند ، ولى صحيح‌تر بايد همان دو ماد باشد ، زيرا ( رى ) جزو ماد بزرگ بود ، چنان كه در قرون بعد هم رى را جزو عراق عجم ميدانستند . ماد بزرگ در مشرق تا در بند درياى خزر ( دروازهء بحر خزر ) امتداد مىيافت و اين دربند آن را از پارت جدا ميكرد . دربند بحر خزر را اكنون با سردره‌خوار تطبيق ميكنند . اين دربند دروازه آهنين داشت و ساخلوى آن را حفظ ميكرد . ماد در زمان ساسانيان مبدل به ( ماى ) شد و در قرون اسلامى آن را ( ماه ) گفتند ، چنان كه مىگفتند ماه نهاوند ، ماه بصره و غيره و در جمع ماهات . در ايران غربى جاهائى هست ، كه اسمشان با ( مار ) تركيب شده ، مانند مارآباد و بعضى عقيده دارند ، كه مار هم از ماد است . ممكن است چنين باشد ، ولى براى اين عقيده مدركى نداريم ، جز اينكه ( ويكتورلانگلوا ) ، كه نوشته‌هاى مورّخين ارمنستان را جمع كرده ، گويد : مادى را بارمنى ( مار ) گويند و اعقاب اژدهاك ، آخرين پادشاه ماد را ، به زبان ارمنى ( ويشتابازونك ) يعنى اژدهازاده‌ها ميگفتند « 2 » راجع بمبدّل شدن ماد به ( ماى ) و ( ماه ) مداركى در دست است ، مانند نوشته‌هاى
هامش
( 1 ) -Noldeke , Etudes historiques sur la Perse Ancienne . Paris 1896 p . 23 .( 2 ) -Vict . Langlois , collection des hist . anc . et moder . de l'Armenie Paris 1881 . t . I p . 35 . ( not . I ) .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 207 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )