تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
توضيح آنكه ژيگ « 1 » نامى ، كه نيزه‌دار ساديارتس ، آخرين پادشاه ليدى از سلسله هرقليها بود ، عاشق زن او گرديد و بعد پادشاه را كشته بتخت نشست « 2 » . اينشخص دولت ليدى را قوى و مخصوصا سواره نظامى تشكيل كرد ، كه در تمام مشرق زمين معروف بود . پس از آن ، چون ديد كه قوى است ، بعض مستعمرات يونانى را در آسياى صغير تابع كرد و با برخى قراردادهائى بست . اين كار اهميت داشت ، زيرا يونانيهاى آسياى صغير مانع از تجارت ليديها با ممالك غربى بودند ، ولى زحمت بزرگ اين دولت از طرف شمال بود . توضيح آنكه كيمريها مانند سكاها از طرف شمال همواره به خاك اين دولت تجاوز كرده ولايات ليدى را دست خوش غارت و چپاول ميداشتند . در حدود 667 ليديّه از نو دچار تاخت‌وتاز كيمريها گرديد و اين دفعه نهب و غارت و خرابى بقدرى شديد بود ، كه تاخت‌وتاز آنها را بطوفانى شبيه كرده‌اند . ژيگ ، چون ديد نميتواند از عهده آنان برآيد ، بكمك آسور متوسّل شده با اين مقصود سفيرى بدربار آن دولت فرستاد . آسور بانىپال ، كه از بودن دولت ليدى در عالم بيزار و از شنيدن اسم آن متنفر بود ، نظر بسياست و احتراز از توليد مشكلات مؤدّبانه
هامش
( 1 ) -Gyges .( 2 ) - هرودوت اين قضيّه را چنين حكايت كرده : ( كتاب اوّل بند 8 - 12 ) كاندولا ، آخرين پادشاه سلسله هرقليها ، زنى داشت ، كه از حيث جمال بىنظير بود و پادشاه بسيار او را دوست ميداشت . كاندولا نيزه‌دارى نيز داشت موسوم به ژيك ، كه بسيار مورد اعتماد او بود . روزى پادشاه به او گفت : من هرچه از زيبائى زن خود تعريف ميكنم مىبينم ، كه تو باور نميكنى . اين است ، كه ميخواهم تو او را در خواب‌گاه ، وقتى كه رختهاى خود را كنده و ميخواهد بخوابد ، به‌بينى . نيزه‌دار استيحاش و كاندولا چندان اصرار كرد ، تا بالاخره قرار شد پادشاه او را در خوابگاه خود مخفى بدارد و او ملكه را برهنه ببيند . بعد چنين كرد و زن دريافت ، كه اين قضيّه بىدخالت شوهرش ممكن نبوده روى دهد و ، براى كشيدن انتقام چنين افتضاحى از شوهر خود ، روز ديگر نيزه‌دار را خواسته به او گفت : از دو راه يكى را بايد انتخاب كنى ، پادشاه را كشته ، ملك او و مرا بدست آرى يا بامر من كشته شوى . ژيگ ، پس از اينكه ديد ملكه در عزم خود راسخ است ، شق اوّلى را قبول كرده در پشت همان در پنهان شد و شبانه در خواب پادشاه را كشت ، بعد ملكه را گرفته بتخت نشست و بانى سلسله مرمنادها گرديد . معلوم است كه هرودوت قضيّه را به شكل داستان شنيده و ضبط كرده ، اصل قضيّه چنين بوده : ژيك زن كاندولا را جلب كرده ، بعد پادشاه را كشته و بتخت نشسته . از نوشته‌هاى هرودوت هم ، كه راجع به كرزوس پائين‌تر بيايد ، اين معنى مستفاد مىشود .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 195 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )