فرستاد « 1 » . چه پادشاه مصر نخائو « 2 » از ناتوانى آسور و اشتغال بابل بمحاصرهء نينوا استفاده كرده داخل شامات شده بود . پادشاه مزبور به اين بهرهمندى اكتفا نكرده به طرف مشرق راند و فاتحانه تا كاركميش واقع در ساحل فرات پيش رفت و ؛ چنان كه در تورية نوشتهاند ، با پادشاه يهود ، يوشيّا ، كه طرفدار آسور بود ، جنگيد و يوشيّا كشته شد ( كتاب دوّم ، تواريخ ايام ، باب 35 ) . بعد با قشون كلده مصاف داده شكست خورد ( 605 ق . م ) . از بيانات ارميا معلوم است ، كه مصريها در نتيجهء اين جنگ شكست فاحشى خورده در كمال بىنظمى فرار كردهاند ( كتاب ارميا ، باب 46 ) . بخت النصر ميخواست مصريها را تعقيب كند ، ولى در اين حين خبر رسيد ، كه پدرش درگذشته و او با عجله به طرف بابل شتافت ، تا خطرى در غياب او براى سلسلهء جديد روى ندهد . پس از آن سوريه در تحت سلطهء بابل درآمد ، ولى مصر به زودى از اين مملكت صرفنظر نكرد و فلسطين هم ، چون ديد بين دو دولت نزاع است ، راحت ننشست . چنان كه از تورية ديده مىشود ، ارميا مردم را نصيحت ميكرد ، كه بر ضدّ بابل اقدامى نكنند و عواقب وخيم آن را مينمود ، ولى اشخاصى هم بودند ، كه مردم را بر عليه بابل برميانگيختند . خصومت بين بابل و فلسطين به طول انجاميد . در ابتداء بخت النصر تصوّر ميكرد ، كه اگر مردمانى را بر ضد يهودىها برانگيزد ، كافى خواهد بود و با اين مقصود آراميها را با كلدانيهاى خويش بجنگ آنها فرستاد ، ولى بعد ، چون ديد ، كه اين اقدامات كافى نيست ، خود به فلسطين رفته و يهويا قيم پادشاه يهود را گرفته در زنجير كرد ، تا به بابل بفرستد ، ولى او بلافاصله مرد و پسرش ( يهوياكين ) بعد از سه ماه در 597 ق . م تسليم شد .
پس از آن بخت النصر او را با ده هزار نفر از يهوديهاى متنفّذ به بابل فرستاد و از ظروف معابد بزرگ بعضى را شكسته ، برخى را به شهر مزبور حمل كرد . در ابتداء بخت النصر ميخواست دولت يهود را ، ولو اسم باشد ، حفظ كند و با اين مقصود پسر سوّم يوشيّا را ، كه صدقيا نام داشت ، پادشاه آن مملكت كرد ، ولى او هم بر ضدّ بابل برخاست . بعد همسايگان
هامش
( 1 ) - اسم او ببابلى نبوكودّورى نصّر است يعنى ( اى نبو ، حدود مرا حفظ كن ) در تورية نبوكدنصّر نوشتهاند .
( 2 ) -Nechao .