كرده بود و تا تاريخ قيام سربداران خراسان را بتوسط عمّال خويش بوضعى ناگوار اداره مينمود .
بعد از آنكه آوازهء اقتدار سربداران در خراسان پيچيد طغاتيمور خان لشكرى فراهم كرده ايشانرا بهمراهى برادر خود امير على از جرجان بسبزوار روانه نمود .
امير مسعود و شيخ حسن جورى در سال 741 بجلوى آن اردو شتافتند . سربداران امير على برادر طغاتيمور خان را در معركهء قتال كشتند و بعد از جنگ سختى بر سپاهيان طغاتيمور خان غلبه يافته ايشانرا منهزم ساختند و با غنايم بسيار بسبزوار برگشتند و اين فتح بيش از بيش ايشانرا در خراسان مشهور كرده و بر عدد تبعهء سربداران افزود .
امير وجيه الدّين مسعود و شيخ حسن جورى بعد از كشتن امير على كاون و مغلوب كردن لشكر جرجان به قصد طغاتيمور خان حركت كردند و در لب آب اترك او را نيز مغلوب ساختند و طغاتيمور خان به طرف لار و رودبار قصران گريخت و خراسان و جرجان بكلّى از تصرّف او خارج شد .
جنگ امير مسعود با ملك حسين كرت در 743
بعد از تسخير خراسان و جرجان امير مسعود و شيخ حسن جورى بعزم تسخير هرات و استخلاص بلاد غرجستان و جبل كه در تصرّف ملك معزّ - الدّين حسين كرت بود حركت كردند و بيشتر قصد ايشان از اين لشكركشى برانداختن ملك حسين بود كه در ترويج و تقويت مراسم مذهب تسنّن جدّ بليغ داشت . جنگ بين دو طرف در دو فرسخى قصبهء زاوه از محال خواف در 13 صفر 743 اتّفاق افتاد و سربداران شكست خوردند و ملك معزّ الدّين پس از مختصر تاختوتازى در خراسان بهرات برگشت .
انهزام لشكر سربدارى در واقعهء زاوه مقدّمهء انحطاط كار ايشان در خراسان گرديد چه امّيد مردم اين بود كه اين سلسله بتدريج شوكت و اعتبارى فراهم كنند و در مقابل سيل هجوم تركان ماوراء النّهر و لشكريان تيمورى كه در كار پيش آمدن بودند سدّى شوند ولى شكست زاوه اين اميد را بيأس بدل كرد .