استقلال برافراشت .
بعد از اين پيشرفت كه نصيب امير عبد الرزّاق گرديد نخوت و غرور او را بالا گرفت و خواست به زور دختر يكى از اعيان خراسان را به ازدواج خود درآورد . دختر رضا نداد و از سبزوار بنيشابور گريخت . امير عبد الرزّاق برادر خود امير وجيه الدّين مسعود را بآوردن آن دختر روانهء نيشابور كرد . وجيه الدّين مسعود در نيشابور به دختر رسيد و خواست او را عنفا بسبزوار برگرداند . دختر بالتماس از او خواست كه از سر او درگذرد و او را بدوستى و محبّت امير المؤمنين على در ترك عزيمت خود قسم داد . مسعود دختر را رها كرده بنيشابور برگشت . امير عبد الرزّاق او را بخشم مخاطب ساخته دشنامهاى زشت داد . وجيه الدّين تحمّل اين خواريرا نكرده با خنجر برادر را در تاريخ 12 ذى الحجه 738 كشت و رياست سربداران به او منتقل گرديد . حكومت عبد الرزّاق دو سال و يك ماه طول كشيد .
وجيه الدّين مسعود ( 738 - 744 )
امير وجيه الدّين مسعود باشتينى از برادر خود بحسن اخلاق و مزيد شجاعت و كرم و جوانمردى ممتاز بود و به همين جهت نيز كار او رونق بسيار گرفت و او چون ميخواست اساس دولت خود را قويمتر كند دست ارادت بشيخ حسن جورى داد و او را بسبزوار خواست و در قيام بر ضدّ ظالمان او را پيشوا و مقتداى خود ساخت و رياست دنيائى طايفهء جوريّه را برعهده گرفت و جماعتى ديگر نيز از ائمّه و مشايخ و سادات سبزوار گرد او فراهم آمدند و امير و شيخ دست يكى كرده نيشابور را نيز در سال 739 گرفتند و از دو طرف طغاتيمور خان پادشاه خراسان و جرجان و ملك معزّ الدّين كرت خسرو هرات و جبال را در وحشت انداختند مخصوصا چون قيام ايشان بر ضدّ اهل تسنّن بود و اين دو پادشاه هر دو خود را حامى اين مذهب ميدانستند اقتدار طايفهاى از شيعه كاملا بر ضرر و برضد رعاياى پادشاهان مزبور تمام ميشد .
طغاتيمور خان كه شرح ابتداى احوال او را سابقا ذكر كرديم بعد از شكستهائى كه او و برادرش امير على كاون در عراق خوردند به همان جرجان و خراسان قناعت