و محمود شاه هم سفيرى را مأمور خدمت شاه ايران كرد و حركت وزير مستبدّ خود را بر خلاف ميل خويش جلوه داد . شاه ايران اين عذر را پذيرفت به شرط آنكه محمود شاه فتح خان را سياست كند .
فتح خان بالاخره در سال 1234 بدست كامران ميرزا پسر محمود شاه كور شد و اين عمل باعث شورش برادران عديدهء او كه همه بدست فتح خان بحكومت ولايتى نشسته و اقتدارى بهم رسانيده بودند گرديد و اين برادران ياغى علىرغم محمود و كامران هر كدام يكى از شاهزادگان درّانى را بسلطنت علم نمودند و فتنهء عظيمى در افغانستان برخاست .
در ميان نوزده برادر فتح خان آنكه از همه بيشتر اهميّت و اعتبار پيدا كرد دوستمحمد خان بود كه از پيشاور بكابل تاخت و كامران ميرزا را بين اين شهر و غزنين شكست داد و او از 1234 تا 1242 بدستيارى برادران خود با بازماندگان خاندان درّانى پيوسته در زدوخورد بود تا آنكه در 1242 اين سلسله را از كابل و قندهار برانداخت و خود در تمام افغانستان به غير از هرات كه ضميمهء خراسان بود مستقل شد و سلسلهء حاليّهء امراى افغانستان يعنى سلسلهء باركزائى را تشكيل داد .
امّا محمود شاه و پسرش كامران ميرزا پس از آنكه از كابل و قندهار رانده شدند به آن قناعت ورزيدند كه تحت اطاعت ايران باميرى هرات باقى بمانند ولى چون از فكر استقلال بدر نرفته بودند هر وقت مجال مىيافتند سركشى ميكردند و سركوبى و مطيع ميشدند .
در سال 1241 بين اين پدر و پسر بهم خورد و كامران محمود را از آنجا راند و شجاع السّلطنه خود بهرات رفت و كامران را بر كرسى امارت مستقر نمود و اين حال تا ايّام لشكركشى وليعهد بهرات باقى بود .
جنگ ايران و عثمانى ( 1236 - 1238 )
در ابتداى جنگ ايران و روس يعنى در سال 1221 پاشاى حدود شهرزور عبد الرّحمن پاشا بايران پناه آورد و فتحعليشاه او را تحت حمايت ايران بحكومت شهرزور و رياست ايل بابان برگرداند و اين مسئله باعث كدورت خاطر اولياى دولت عثمانى گرديد .