جمع آورد و همين امر موجب پشت گرمى لزگيها شد .
نادر بمراجعت بدربند مجبور گرديد و از عدم توفيقى كه در اين سفر يكسال و نيمه نصيب او شده بود سخت در خشم رفت بخصوص كه از ولايات ايران خبرهاى شورش ميرسيد و دولت عثمانى هم بدرخواستهاى او جوابى شافى نميداد و همين امور مزاج پادشاه را كمكم از حال اعتدال سابق منحرف ساخت و باختلال حواس كشاند .
در رمضان 1154 موقعى كه نادر هنوز در داغستان بود غلامى را كه مرتكب انداختن تير در جنگل سوادكوه شده بود به خدمت او آوردند . نادر او را كور كرد و چون اين حركت را بتحريك رضا قلى ميرزا ميدانست او را از طهران خواست و فرمان داد كه با كارد دو چشم او را از حدقه بيرون آورند .
روابط نادر با عثمانى
رجال عثمانى پس از اطّلاع بر شرايط نادر چهار مادّهء آن را پذيرفتند ولى از قبول مذهب جعفرى بعنوان خامس مذاهب سنّت استنكاف كردند و آن را بدعت در دين دانستند و بين نادر و بابعالى چند بار در اين خصوص تبادل سفرا شد و بابعالى هر بار همان عقيدهء سابق را در جواب نادر پيغام داد .
نادر از اين مسئله سخت متغيّر شد و چون خود را طرفدار اتّحاد بين مسلمين جلوه ميداد امر كرد كه در ممالك او هيچ جا از خلفاى ثلاثه بد نگويند و در نامهء مؤدّبانهاى كه بسلطان عثمانى نوشت اين مطلب را يادآور شد و ضمنا به او فهماند كه اگر بيش از اين در پذيرفتن شرايط او تعلّل رود به خاك عثمانى حمله خواهد كرد و شرايط خويش را به زور خواهد قبولاند .
امّا انقلاباتى كه در اين ايّام در ايران بروز كرد يكى شورش محمّد تقى خان بيكلربيكى فارس بود در 1156 كه در طى حملهء بعمان با سرداران همراه خود نساخته و از استقلال دم زده بود . نادر محمّد حسينخان قرخلو را بتنبيه او فرستاد و اين سردار شيراز را مسخّر و محمّد تقيخان را دستگير نمود و او را كور و مقطوع النسل ساخت .
ديگر شورش شروان بود در همين سال بتوسّط شخصى بنام سام ميرزا كه بادّعاى فرزندى شاه سلطانحسين در آذربايجان بسلطنتطلبى برخاسته و محمّد خان پسر سرخاى