صفوى از غلجائيان شكست يافتند افاغنهء ابدالى هم در سال 1118 سر بعصيان برداشتند و هرات را از ايران مجزّا ساختند .
شاه سلطانحسين از اصفهان به قصد تنبيه ايشان حركت كرد ولى از طهران جلوتر نرفت و سردارى را بسركوبى شورشيان فرستاد . ابداليان سردار شاه را در 1119 كشتند و علنا اظهار طغيان كردند .
افغانان ابدالى را در سال 1120 محمود پسر ميرويس كه پس از مرگ پدر و قتل عمّ خود عبد الله بر طايفهء غلجائى رياست يافته بود مغلوب كرد و اسد الله خان پسر عبد اللّه خان ابدالى سردار ايشان را كشت و محمود اين عمل را در چشم درباريان اصفهان بعنوان خدمتگزارى جلوه داد . رجال بىتدبير دربار هم محمود را بلقب حسينقلخان ملّقب ساختند و با فرستادن يك قطعه شمشير مرصّع بحكومت قندهارش منصوب نمودند .
علاوه بر قندهار و هرات در ساير نقاط ايران نيز بتدريج دامنهء طغيان وسعت يافت از يك طرف اعراب خوارج عمان آن نواحى را از زير تبعيّت ايران بيرون بردند و از طرفى ديگر حكمران سابق شهر تون ملك محمود سيستانى كه خود را از بازماندگان صفاريان ميدانست در 1122 بر مشهد حمله برد و در خراسان باستقلال بحكومت پرداخت .
استيلاى افاغنه ( 1135 - 1142 )
در سال 1122 محمود به قصد تسخير ايران از راه سيستان خود را بكرمان رساند و آنجا را بدستيارى زردشتيان شهر گرفت ليكن در اينجا بدست لطفعليخان والى فارس عمّ فتحعليخان وزير اعظم شكستى سخت خورد و بقندهار گريخت .
اعيان دربارى كه از ترقّى لطفعليخان خشنود نبودند در موقعى كه فتحعليخان خيال داشت او را بتسخير قندهار روانه نمايد بر ضدّ وزير اعظم بتحريك پرداختند و شاه نادان را بكور كردن او و دور كردن لطفعليخان واداشتند و اين عمل نهضت به طرف قندهار را بتعويق انداخت و مجال حملهء ديگرى بدست محمود افتاد .