از عهدهء فتح بختيارى و يزد و بندر عباس برنيامد و اين جمله در مزاج او مؤثر افتاد و در 1136 بسر سلام مبتلى گرديد و كمكم كار او بجنون كشيد و حركاتى از او سرزد كه حتى ياران افغان او را نيز متنفر كرد عاقبت در 1137 پسر عمش اشرف او را در اصفهان بانتقام كشتن پدرش عبد اللّه بقتل رساند و خود جاى او را گرفت .
تعرضات روسيه و عثمانى بايران
پطر كبير چنان كه سابقا گفتيم از زمان شاه سلطانحسين متوجه تصرف بلاد شمالى ايران شده بود و بعد از دو سفارت كه بايران فرستاد در تابستان سال 1134 خود او شخصا از كنار درهء ولگا با سپاهى بدربند آمد و آنجا را گرفت و تا داغستان پيشآمد ليكن در آنجا بمخالفت عثمانى برخورد و چون نمىخواست كه بر سر تصرف داغستان با اين دولت داخل در جنگ شود بروسيه برگشت .
چندى بعد افاغنه لشكرى بتسخير رشت فرستادند و حكمران رشت كه تاب مقاومت ايشانرا نداشت از پطر يارى طلبيد . پطر هم موقع را براى دخالت مناسب دانسته رشت را تصرف كرد و سال بعد بر باكو نيز استيلا يافت .
طهماسب ميرزا كه براى يافتن معاونين از اين در به آن در ميزد براى جلب مساعدت پطر حاضر شد كه ايالات شمالى ايران را به او واگذارد به شرط آنكه پطر به او مدد لشكرى بدهد اما از پطر در كمك بطهماسب ميرزا تا چندى حركتى سرنزد و طهماسب همچنان سرگشته بود تا آنكه شنيد كه اشرف شاه سلطانحسين را مقتول كرده و طهماسب ميرزا بقزوين آمده و در آنجا بجاى پدر خود را شاه خوانده است .
پطر در ظاهر بعنوان يارى طهماسب ميرزا ولى در حقيقت براى تصرف ولاياتى كه اين شاهزاده به او واگذاشته بود سواحل بحر خزر را از دربند تا مازندران تحت استيلاى خود گرفت و براى تعرضات ديگر منتظر فرصت نشست . دولت عثمانى نيز به خيال استفاده از اختلال كار ايران بحملهء بگرجستان اقدام و تفليس را محاصره نمود و بار ديگر قفقازيه ميدان رقابت بين آندولت و روسيه گرديد . عاقبت دولتين قسمت