تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 702

مساهمون:

ص٧٠٢
ابتدا از طريق مسالمت درآمده يك تن ارمنى را كه اورى نام داشت در عهد شاه سلطانحسين باصفهان فرستاد . شاه او و همراهانش را بگرمى پذيرفت و حاضر به دادن امتيازاتى تجارتى بتجّار روس گرديد . هفت سال بعد پطر سفيرى ديگر بايران فرستاد و از تعرّضاتى كه در حدود بخارا بتجّار روس وارد آمده شكايت نمود و تقاضاى غرامت نمود . چون رفتار اين سفير بسيار مستبدّانه و از روى غرور بود و ايران نيز اوضاع خوشى نداشت مذاكرات او ثمره‌اى نبخشيد و سفير پطر بتعرّض از ايران برگشت و همين امر بهانه‌اى بدست پطر براى مداخله در امور ايران داد و ابتدا بعنوان جنگ با شاه سلطانحسين بعد ببهانهء يارى به او سپس باسم طرفدارى از شاه طهماسب دوّم از حدود سال 1134 بحملهء بقفقازيّه پرداخت و چنان كه بعد اشاره خواهيم نمود تمام سواحل بحر خزر را از دربند تا حدود استراباد به همين عناوين متصرّف شد و شاه طهماسب ثانى كه براى بيرون كردن افاغنه و تحصيل تاج‌وتخت بهركس توسّل مىجست در سال 1135 با پطر معاهده‌اى بست و رسما دربند و باكو و سواحل جنوبى درياى مازندران را تا آخر استراباد در ازاء كمكى كه روسيّه به او بنمايد بپطر واگذاشت و با اين عمل پاى اين دولت در اين حدود نيز باز شد و اين حال تا اوان طلوع كوكب اقبال نادرى برقرار بود .

شورش افغانان غلجائى

پس از مأموريّت يافتن گرگين خان بهرات اين مرد با اينكه خالى از كفايتى نبود بعلّت ظلم نسبت بمردم آن ناحيه طايفهء افغانان غلجائى را كه در حدود قندهار ساكن بودند بستوه آورد و ايشان پىدرپى از تعدّيات گرگين و همراهان گرجى او بشاه سلطانحسين شكايت بردند امّا چون دسترسى بشاه كه همه وقت در اندرون بسر ميبرد و با زنان و خواجه‌سرايان معاشر بود امكان نداشت و خواصّ گرجى شاه هم نميگذاشتند تظّلمات اهل قندهار بشاه برسد روز بروز كار نارضامندى مردم قندهار بالا ميگرفت و دامنهء تجاوزات و بىاعتداليهاى گرگين خان نيز توسعه مىيافت . عاقبت ميرويس غلجائى كلانتر قندهار باصفهان آمد كه شاه را از حقايق مسبوق نمايد ليكن بتحريك گرگين خان