تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 699

مساهمون:

ص٦٩٩
بود ديگر حمزه ميرزا فرزند زن گرجى شاه . شاه عباس صفى ميرزا را با اينكه پسر بزرگترش بود دوست نميداشت و در اواخر عمر امر داد كه او را در يكى از قصور سلطنتى محبوس نمودند . امراى شاه پس از فوت او در دامغان جلسه كردند و چون شاه خود در تعيين جانشين خويش اظهارنظرى نكرده بود تصميم گرفتند كه حمزه ميرزاى هشت ساله را بسلطنت بردارند و براى اينكه خيال ايشان پيشرفت كند شهرت دادند كه صفى ميرزا را شاه كور كرده و به همين جهت نميتواند بپادشاهى قيام نمايد . خواجه‌باشى حرم شاه يعنى آغا مبارك با اين طرح مخالفت كرد و گفت كه صفى ميرزا صحيح و سالم است و ايشان را تهديد نمود كه اگر از خيال خود دست برندارند او بقتل حمزه ميرزا اقدام خواهد نمود در نتيجه اين پيش‌آمد امرا چاره‌اى جز آن نديدند كه صفى ميرزاى بيست ساله را بسلطنت بردارند و او را شاه صفى دوّم و بعدها شاه سليمان خواندند . صفى ميرزا كه عمر خود را در حرمسرا با زنان و خواجه‌سرايان گذرانده و بدون تربيت و تحصيل باخلاق زنانه بار آمده بود يكى از بدترين سلاطين صفوى است چه هم بسيار ضعيف النّفس و عيّاش بود و هم مصاحبت با زنان و خواجه‌سرايان و استشاره ايشان را بر ادارهء امور ملكى و شنيدن حرف رجال كارآگاه ترجيح مىنهاد ولى از خوشبختى او وزارتش نصيب شيخعليخان زنگنه شد كه در عهد پدرش حكومت كرمانشاه را داشت و در آخر كار امير آخور سلطنتى بود . شاه سليمان كه از بىاعتنائى هاى وزير اعظم پدر خويش شكايت داشت او را در سال 1079 بدست شيخعليخان كشت و قاتل را بجاى مقتول بوزارت اعظم برداشت و شيخعليخان تا سال 1101 به اين سميت برقرار بود و او باكفايت و مردم‌دارى و عدالت و بخشندگى مملكت را اداره ميكرد و شاه كه غالبا گرفتار دردپا و نقرس بود و در حرمسرا بسر ميبرد بعلّت بيدارى و كاردانى شيخعليخان از بابت سلطنت نگرانى زيادى نداشت . از وقايع بالنّسبه مهمّ سلطنت شاه سليمان هجوم تركمانان است در سال 1086 بسركردگى آدينه سلطان بحدود استراباد و دامغان و سمنان و قتل و غارت در آن