را محبوب عامه قرار داد ديگر صدور فرمانى بود در منع شرب شراب و سختگيرى در اين كار اما اين منع دوامى نكرد چه شاه خود از همه زودتر توبه شكست و چنان در شرب مدام افتاد كه اغلب اوقات بر اثر اين عمل از توجه بامور ملكى نيز غافل ميماند و با هركس و ناكس ببادهگسارى مىنشست .
تا عهد اين پادشاه روابط ما بين سلاطين صفويه و پادشاهان گوركانى هند همواره براساس دوستى و صفا برقرار بود و اين دو طبقه پادشاهان كه ملكشان بتوسط ايالت قندهار از يكديگر فاصله داشت غالب اوقات برضد متجاوزان ازبك با يكديگر اتحاد ميكردند چنان كه در عهد شاه اسماعيل اول بروابط حسنهء بين اين پادشاه و ظهير الدين محمد بابر مؤسس سلسلهء گوركانيان هند اشاره نمودهايم و در زمان جانشين آن شاه يعنى شاه طهماسب اول همايون پادشاه پسر بابر در نتيجهء شكستى كه از شير خان افغان خورده و از تاجوتخت محروم شده بود در سال 951 بايران پناه جست . شاه طهماسب بعموم حكام عرض راه دستور داد كه همايونرا با احترامات شاهانه بپذيرند و با او چنان معامله نمايند كه تلخى شكستى كه از افاغنه يافته او را فراموش شود شاه طهماسب در تمام مدتى كه همايون در ايران مقيم بود بكمال عزت و جلال از او پذيرائى نمود سپس شاه ايران او را مدد لشكرى داد و بسلطنت برگرداند در عهد شاه عباس كبير نيز بين او و اكبر شاه و پسرش جهانگير دوستى و مصادقت بجا بود .
در سال اول جلوس شاه عباس ثانى جانشين جهانگير يعنى شاه جهان كه در 1037 بسلطنت رسيده بود مصمم شد كه قندهار يعنى ولايت سرحدى بين ايران و هند را كه از عهد شاه عباس كبير همواره در دست صفويه بود بهندوستان ضميمه كند و پسر خود را به اين عزم به آن سمت فرستاد . شاه عباس رستم خان سپهسالار را مأمور جمع لشكر و دفع سپاهيان شاه جهان كرد اما رستم خان ظاهرا به علت جوان بودن شاه اعتنايى به اين امر ننمود و قندهار از دست رفت . شاه بقرچغاى خان والى خراسان دستور داد كه رستم خانرا بقتل برساند او نيز سپهسالار و برادران او را كشت .
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 696
مساهمون: عباس إقبال آشتياني
ص٦٩٦