برگشت و شاه صفى نيز با سرداران خود در حدود كردستان جلوى تركها را گرفت .
سلطان مراد نيت خود را در لشكركشى به سمت ايران در 1045 عملى كرد و در ابتداى اين سال بارزنة الروم آمد و پس از تهيهء كار خود بآذربايجان حمله برد و در صفر اين سال ايروان را محاصره نمود و در نتيجهء خيانت اميرگونه خان قاجار حكمران آنجا بر آنشهر دست يافت و سلطان اين امير خائن را بحكومت حلب فرستاد سپس تبريز را گرفت و بسيارى از عمارات و ابنيهء آن را خراب نمود و در شهر آتش زد ولى به علت سرماى سخت شهر را رها نموده بجانب ديار بكر رفت . شاه صفى كه تا اين تاريخ از خود حركتى نشان نداده بود پس از مراجعت سلطان ايروانرا مسخر نمود و باصفهان برگشت .
در سال 1048 بار ديگر سلطان مراد بايران لشكر آورد و اين بار به يارى محمد پاشا صدراعظم خود بغداد را در محاصره گرفت و با اينكه ايرانيان مدافع پنجاه روز مقاومت نمودند و محمد پاشا در اين جنگ كشته شد باز در نتيجهء تنگى آذوقه آنشهر را تسليم نمودند و تركان بغارت آنجا دست زدند و شاه صفى كه براى نجات بغداد از اصفهان حركت كرده بود در همدان خبر تسليم آنجا را شنيد ناچار تقاضاى صلح كرد و بغداد را بعثمانى واگذاشت و به همان نگاه داشتن ايروان قناعت نمود .
فوت شاه صفى در 12 صفر 1052
شاه صفى در مراجعت از مشهد در كاشان در 12 صفر 1052 بر اثر افراط در شرب شراب مرد و نعش او را از آنجا بقم برده به خاك سپردند .
اين پادشاه عياش بىكفايت بيرحم در مدت سلطنت بالنسبه كوتاه خود سالى نبود كه جمعيرا يا نكشد و يا از حليهء بصر عارى نسازد و در اين عمل حتى از كشتن محارم و نسوان حرم سلطنتى دست برنميداشت و بقدرى او در اين عمل زشت اصرار داشته كه اكثر بزرگان كشور از سرداران و صدور و مستوفيان و شاهزادگان خاندان سلطنتى بدست او برافتادهاند .