در سال اول سلطنت عم خود امامقلى ميرزاى كور را به اين بهانه كه جمعى به خيال برداشتن او بسلطنتاند بقتل رساند و درست در همان موقع كه خسرو پاشا بر همدان دست يافته و خطر بزرگى متوجه مملكت بود زينل خان شاملو سپهسالار را كشت و امامقلى خان فاتح هرموز را كه برادرش داود خان حكمران قراباغ با طهمورث خان گرجى دست يكى كرده بود به اين تهمت كه مثل برادر در فارس خيال استقلال دارد به خدمت خواست و او را در 1042 با سه پسرش در قزوين مقتول ساخت و با قتل اين امير كافى ادبدوست لكهء ننگى بزرگ بر دامان خود نهاد .
سلطنت شاه عباس دوم ( 1052 - 1077 )
پس از فوت شاه صفى پسر نه سالهاش عباس ميرزا بنام شاه عباس ثانى در پانزدهم صفر 1052 بتخت سلطنت ايران جلوس نمود و چون او هنوز طفل بود اختيار كارها بدست امرا افتاد و ميرزا تقى اعتماد الدوله وزير سابق مازندران كه صدراعظم بود بعنوان نيابت سلطنت زمام جميع امور را بدست گرفت ولى امراى ديگر با او از در مخالفت درآمدند و بالاخره در 1055 شاه جوان را بقتل او واداشتند .
در به دو سلطنت شاه عباس دوم امامقليخان پادشاه ازبكان كه به علت ضعف باصره از پادشاهى كناره كرده و ندر محمد خان برادر خويش را بجاى خود گذاشته بود بعزم زيارت مكه از تركستان بخراسان آمد . شاه امر داد كه همهجا از او بخوشى پذيرائى كنند حتى خود او نيز تا دو فرسنگى قزوين باستقبال امامقلى خان رفت و باحترام تمام او را به مكه فرستاد .
از كارهاى خوب شاه عباس ثانى در ابتداى پادشاهى خود دادن قريب يك كرور تخفيف مالياتى بمردم ايران بود و اين عمل پس از بيدادهاى عهد شاه صفى شاه جوان