امّا بر خلاف در امور سلطنتى چندان كفايتى از او ديده نشد چنان كه در زمان حيات پدر يعنى در 828 از مغولان ازبكى شكست يافت و در وقايع دورهء سلطنت نيز هيچوقت موفّق نبود .
بمجرّد وصول خبر مرگ شاهرخ كه در حوالى رى وفات يافته بود نوادهء او ميرزا علاء الدّوله پسر بايسنقر در هرات خود را پادشاه خواند و بر پسر الغ بيك يعنى ميرزا عبد اللّطيف نيز دست يافت و او را بحبس انداخت . الغ بيك براى نجات پسر فرستادگانى به خدمت برادرزاده روانه داشت و با او صلح كرد . ميرزا علاء الدّوله بسلطنت هرات باقى ماند و ميرزا عبد اللّطيف را بسمرقند پيش پدرش روانه نمود .
در سال 852 الغ بيك به يارى پسران خويش علاء الدّوله را از هرات راند و علاء الدّوله بپناه برادر خويش ميرزا بابر بشيراز رفت و بهمراهى او بخراسان برگشت . اين بار الغ بيك پس از كشتار مردم هرات كه متّهم بمخالفت با او و جانبدارى از تركمانان قراقويونلو شده بودند براى جلوگيرى از ازبكان بسمرقند برگشت و ميرزا بابر بهرات آمد و بر تخت شاهرخ جلوس كرد و علاء الدّوله را كور نمود و او كه هنوز كاملا نابينا نشده بود تا سال 865 كه سال فوت اوست پيوسته به اين در و آن در ميزد تا عاقبت در كنار بحر خزر وفات يافت .
در سال 853 ميرزا عبد اللّطيف در بلخ بر پدر ياغى و در جنگى كه با او كرد غالب شد و الغ بيك بدست پسر اسير افتاد . عبد اللّطيف پدر را بتوسط يكى از خدمتكاران خود در دهم رمضان 853 پس از دو سال و هشت ماه سلطنت كشت . سال قتل ميرزا الغ بيك سال شروع تجزيهء كلّى ممالك تيمورى است چه اندكى قبل از آن ميرزا بابر هم بدست برادرانش از هرات رانده و فرارى شده بود و نوادگان تيمور هر كدام در گوشهاى از ايران و ماوراء النّهر با يكديگر بجنگ مشغول بودند و هيچكدام نيز لياقت و كفايت آنكه دولتى به اين بزرگى را تحت يك اداره درآورد و مدّعيّان را بجاى خود بنشاند نداشت .
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 646
مساهمون: عباس إقبال آشتياني
ص٦٤٦