ميزد مرد يابقولى بفرمان تيمور بقتل رسيد . تيمور ديگر بجاى او خانى برنگزيد و امر داد كه خطبه و سكّه را بنام او جارى سازند و در حقيقت از اين تاريخ است كه تيمور بمقام سلطنت رسيده .
مرگ تيمور در 17 شعبان 807
در مراجعت بسمرقند تيمور چندين تن از نوادگان خود را زن داد و بشادى اين امر و فتوحاتى كه او را نصيب شده بود جشنهاى مفصّل گرفت و مهيّا شد كه براى فتح چين كه قبل از لشكركشى بهند نيز در خيال آن بود بلشكركشى به آن جانب بپردازد .
بعد از تهيّهء 000 ، 200 پياده و همين اندازه سواره تيمور با چند نفر از سرداران و نوادگان خويش در 23 جمادى الاولى سال 807 بكنار سيحون حركت نمود . اتفاقا در اين سال زمستان بسيار سخت شد تيمور كه تازه از ناخوشى برخاسته بود در محلّ اترار ( فاراب قديم ) در كنار سيحون سرما خورد و چون در شرب عرق افراط كرده بود بحالى خطرناك بيمار افتاد و در آنجا بتاريخ 17 شعبان 807 بسن 71 جان سپرد و جسد او را بسمرقند آوردند و در آنجا دفن كردند
در اينكه امير تيمور يكى از بزرگترين فاتحين كشورگشا و از سرداران مدبّر و رشيد است حرفى نيست ولى در قساوت و سختكشى و بيرحمى و حيلهورزى نيز كمتر نظير دارد . مقايسهء او با چنگيز چندان درست نيست چه چنگيز چنان كه ميدانيم علاوه بر جمع داشتن صفات لازمهء مملكتگيرى و لشكركشى به دو صفت مخصوص ممتاز است كه امير تيمور بكلّى از آنها خالى بود اوّل صفت ادارهء ممالك مفتوحه و رعايت عدالت و قانون و نظم و ترتيب دوّم عارى بودن از حس تعصب مذهبى و بىطرف بودن او در باب دين و آيين رعاياى مغلوبه در صورتى كه بهانههاى تيمور در لشكركشى بهند و چين و غارت دمشق بهانههاى مذهبى بود و در كشتار مغلوبين هميشه بين مسلم و عيسوى فرق ميگذاشت .
همين دو صفت كه در چنگيز وجود داشت و در تيمور نبود بر آن باعث آمد كه