[ كنارهگيرى از كارهاى سياسى ]
پس از اين واقعه مرحوم مجد يكسره دست از كارهاى سياسى كشيده و به كرمان رفت و شروع به نوشتن تاريخ و بقيه سفرنامه خويش نمود .
[ شعرى در اعتراض به غصب قريهء علىآباد ]
در سال 1332 ه ق چون حاج محمد حسين اصفهانى قريه علىآباد را كه خاندانقلى بيك وقف نموده اعتصاب كرد مجد « بعدليه » شكايت برد كه جريان آن را در « منضومه شهر خاموشان » بدين نحو تشريح مينمايد :
بكاح عدليه رفتم به شهر خاموشان * كه رفع ظلم نمايم بقدرت ايشان . . .
نخست داد نشانم يكى اطاق پليس * كه بود مركز آخوندگى عريضهنويس
گرفت وجهى و پرسيد مطلب و بنوشت * عريضه و مر او را بدست بنده بهشت
سپس مرا باطاق دگر هدايت كرد * كه لازمست كه ترتيب را رعايت كرد
جوانكى متناسب نشسته بود و بقهر * به بنده گفت كه بايست داد قيمت تمبر
اگرچه تمبر نديدم و ليك دادم پول * خدا كند كه شود نزد كردگار قبول
وزان اطاق بدفتر حوالهام كردند * كه كارتن و دوسيه لازمست و زنگ زدند
پليس گفت كه عدليه شد كنون تعطيل * برو به منزل و برگرد عصر با تعجيل
بوقت عصر بعدليه باز برگشتم * كسى نبود ولى تا غروب بنشستم
على الصباح بعدليه آمدم ناچار * بانتظار نشستم كه شد قريب نهار
قريب ظهر همه آمدند و بنشستند * براى بنده شرمنده دوسيه بنوشتند
سپس مرا باطاق رياست آوردند * عريضه را بگرفتند و بازپس دادند
كه مدعا به معلوم نيست مقدارش * رسيدگى نتوانيم كرد در كارش
دوباره جانب دفتر شدم بامر پليس * كه مدعا به معلوم ميكن و بنويس
بگفتم و بنوشتند و شد عريضه تمام * وليك زنك زدند و وظيفه شد انجام
چو روز سوم رفتم حضور شخص رئيس * خطا بكرد برو شرح حال خود بنويس
بروز چهارم تعطيل گشت عدليه * كه هست جمعه ز تعطيلهاى رسميه
بروز پنجم رفتم ولى نداشت ثمر * بر آنكه نيامد رئيس در محضر
خبر رسيد كه شخص رئيس كرده زكام * از اين خبر همه رفتند و كار گشت تمام
رئيس آمد روز ششم ولى تنها * نگشت حاضر جز او دگر كسى ز اجرا
رئيس كرد تغيير بنايب و دربان * براى آنكه چرا نامدند آقايان