اگر آتش در ايشان زنند دود برنيايد 31 پ
اگر آسيا سنگ بر پاى بندد ، همچون باد پران پيش رود 197 پ
اگر او را به آسمان بردندى ، با ثور و حمل كه مجازيند ، خر حقيقى بودى 30 ر
اگر جدى و حمل فلك برخوانش بريان بودى ، آن را در چشم او وقعى نبودى 22 ر
اگر در آينه نگريستى او را از خويشتن بوسه آرزو كردى 107 پ
اگر در خواب خيال او ديدى ، از بيم او خيالى شدى 227 ر
اگر در خواب ديدى باور نداشتى 180 ر
اگر در مهتاب نان خوردى ، از سايهء خويش ترسيدى 107 ر
اگر دستى هم جنبانند چيزى نباشد كه با ترازو رود 16 پ
اگر دوزخ به وى سپردندى ، آتش به كس ندادى 107 ر
اگر ديگرى چشم انسانيت را سواد بود ، او انسان آن سواد بود 173 ر
اگر زر و سيم راست بودى روز مصاف طوقى و سرافسار بنهادندى 170 ر
اگر زنان بجاى يوسف او را ديدندى ، دل بريدندى نه دست 108 ر
اگر زندگى دراز چيزى بودى ، ابليس تا روز محشر مهلت نداشتى 40 ر
اگر شكار او فربه آمدى ، و اگر لاغر ، دلخوش بودى 170 پ
اگر شير مرغ از دمى خواستندى يافتندى 173 ر
اگر صداى او بودى به جواب دادنى نه بر اصل هم بخل كردى 107 ر
اگر صورتى در آب بديدى ، نپرسيدى 137 پ
اگر فضلا را مساعدت روزگار نباشد ، باكى نبود 33 ر
اگر كسى كاسهاى از شوربا بخوردى ، ديگى از سكبا بر روى او نپختندى 218 پ
107 پ
اگر گور رايگان ديدى ، بيم آن بود كه در آن خفتى 57 پ
اگر ما مهمان روزگاريم ، روا نباشد كه بر مهمان جفا كنند ، و اگر روزگار مهمان ماست ، نشايد گوشت و استخوان ما خورد . به هر دو وجه ملامت روزگار متوجه مىشود 178 پ
اگر مرگ را فدائى مصور بود ، جهانيان بر سر او جان افشاندندى و به روان خدمت كردندندى اگر مسيح بودى كه از آسمان به زير آمدى ، از آب نفاق او جز خنده شكرى نبودى 129 ر
اگر نعمت شعر او از مشترى و زهره طلب وصال كند ، سردرآرند از بن دندان 197 ر
اگر هر مژه از آن حسودان او صد تير شود ، بر خفتان كمال او كار نكند 197 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 320
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٢٠