فرار نموده به رى آمد . و آنجا به حكم شاه اسماعيل متوقف شد . و در اين ايام امير خان موصلو كه سردارى شجاع اصيل صاحب وجود بود ، به قزوين آمده نوازش بسيار يافت . و بعد از چند روز كه شاه اسماعيل بر اعتبار و اقتدار او مطلع شد ، از تربيتش پشيمان شد . اما امير خان در محافظت خود مطلقا تقصير نمىكرد و هميشه هفتصد هشتصد كس با خود همراه داشت .
و نوبت ديگر شاه اسماعيل در مقام قتل سلطان حسين درآمد . و امير خان مانع آمده معروض داشت كه « از نسل شاه اسماعيل ماضى همين يك كس كه قابل سلطنت است باقى است . و مادام كه شاه اسماعيل را فرزندى نشود قتل او صلاح نيست . » و شاه اسماعيل از اتفاق قزلباش انديشهمند شده ناچار چند وقت ديگر صبر كرد .
و هم در آخر اين سال شاه اسماعيل را فرزندى شده به شاه شجاع موسوم شد . و ظل سلطان « 1 » ذو القدر ، حاكم شيراز به للهگى او مقرر شد . و شاه اسماعيل نخست ميرزا شكر اللّه را كه در زمان شاه طهماسب مستوفى ايران بود ، وزير ساخته به تاج و دوات مرصع مفتخر ساخت . بعد از چند روز او را عزل كرده ميرزا سليمان را كه در عهد شاهى ناظر بيوتات بود ، وزير گردانيد و او را به غايت مستقل گردانيد . و حكم كرد كه بر سر ديوان هيچيك از امراى بزرگ را تعظيم نكند . و ميرزا سليمان قدم بر فرق فرقدان نهاده صاحب اختيار ايران شد .
سليمان عصر گرديد . و بيان حالش به جاى خود مذكور خواهد شد .
و ميرزا محمد منشى كه به حكم امرا به پاى قلعهء قهقهه به فرمان نوشتن رفته بود ، چون صورت خوب و سيرت مرغوب داشت ، رعايت يافته ، منشى به استقلال شد . و چون منشى در نوشتن فرامين پنهانى محرم مىباشد ، در خلوتخانهها راه يافت و رفتهرفته به غايت معتبر شد .
و از علما خواجه افضل تركه به غايت اعتبار « 2 » رسيد . و ميرزا محمد ، برادر زينل بيگ از اطبا در مزاج شاه اسماعيل تصرف كرده از اقران ممتاز شد .
اما جمعى كه به او نزديكتر بودند ، چون . . . « 3 » بيشتر داشتند ، هميشه مترصد حبس و قتل مىبودند . و مير علاء الملك كه در زمان شاهى به غايت مقرب درگاه بود به واسطهء اتفاق با سلطان حيدر ميرزا در ايام خوارى و بىقربى بسيار به او رسيده بود . و خواجه محمد باقر ، وزير شيروان را مؤاخذه گردانيدند . و قريب به چهار لك روپيه از اموال او داخل خزانه شد .
و در اواخر اين سال اكثر اوقات شبها شاه اسماعيل به ناشناخت با جمعى بيرون آمده در كوچهها و محلات سير مىكرد . و آنچه بر زبان خلايق مىگذشت ، استماع مىنمود . و به يكى از پسران قورچى كه حسن بيگ حلواچى اغلان نام داشت ، تعلق خاطرى پيدا كرد و چندگاه به
هامش
( 1 ) . م : ذل سلطان .
( 2 ) . م : + تمام .
( 3 ) . جاى يك كلمه خالى است .