گردانيدند . و همه كفن در گردن انداخته قرار جنگ داده آمدند . بنابرآن حقيقت حال به منعم خان اعلام نمود . و خانخانان با آنكه زخمدار بود ، كوچ كرده به راجه ملحق شد و مجموع متوجه گنگ شدند . و كنار آب مهاندى محل نزول لشكر ظفر اثر گشت .
و داوود و افغانان كه به غايت مضطرب شده بودند ، از در عجز درآمده ، كس نزد منعم خان فرستادند كه « جمعى مسلمانايم ، به نهايت ولايت هندوستان و كنار درياى چين كه در دست كفار هندو بوده پناه آوردهايم . و جميع شرايط اطاعت را قبول داريم . اگر از روى مروّت قبول اطاعت اين جمع نمودهايد ، عند اللّه ضايع نخواهد شد . » و چندان از اين مقوله سخنان پيغام كردند كه منعم خان را بر عجز ايشان رحم آمده در مقام عفو شد . و مقرر گشت كه داوود افغان از قلعه بيرون آمده با خانخانان ملاقات نمايد و عهد و پيمان مؤكد گرداند .
و روز ديگر مجلسى در كمال عظمت ترتيب يافته منعم خان با اكثر امرا و داوود نيز با جمعى كثير از مردم آنجا حاضر شدند . و داوود شمشير خود را از ميان گشوده نزد خانخانان نهاد كه « من از سپاهيگرى گذشتم . » « 1 » خانخانان در جواب گفت كه « چون تو سپاهيگرى را به طوع و رغبت ترك كردى ، اكنون ما نيز تو را در سلك بندگان درگاه آن حضرت در مىآوريم . و بعد از اين در دولتخواهى و جانسپارى به طريق ديگر بندگان ساعى باش . » و شمشيرى مرصع به جواهر قيمتى از قورچى خود گرفته ، در ميان داوود بست و او را بر ثبات قدم اطاعت و دولتخواهى به سوگندان غلاظ و شداد داده خاطر از جانب او مطمئن گردانيد . و اوديسه را به جاگير او مقرر ساخته عازم مراجعت شد . و از تانده - محل قرار حكام بنگاله است - عرايض به درگاه فرستاده جميع حالات را معروض داشت و نوازش بسيار يافت .
و چون در ايام حكام سابق بنگاله جنتآباد كول - كه شهرى به غايت معظم بوده است - پايتخت سلاطين آن ديار مىبوده است و افغانان به واسطهء ناسازگارى آب و هواى آن زمين دو اين طرف آب گنگ احداث شهرى نمودهاند و در آنجا به سر مىبردهاند ، در اين وقت منعم خان به خاطر رسانيد كه كول را به حال عمارت بازآورد . و به اين عزيمت از آب گنگ بگذشت . و هرچند مردم او را منع كردند ، سودى نكرد و به تخريب تانده و تعمير كول مشغول گشت .
هامش
( 1 ) . منتخب التواريخ ( ج 2 ، ص 198 ) : « چون به مثل شما عزيزان زخمى و آزارى رسد ، من از سپاهيگرى بيزارم . »