تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5902

مساهمون:

ص٥٩٠٢
( ؟ ) تعيين شده بودند هم طاقت حملهء گوجر نياورده منهزم شدند و به قول پناه آورده باعث برهم‌خوردگى صف قول شدند . و منعم خان هرچند سعى كرد كه شايد مردم را بازدارد ، سودى نكرد . ناچار به اندك مردم كه نزد او مانده بودند به استقبال حملهء مخالفان رفت و فدايىوار به مدافعه مشغول شده جمعى كثير را بر خاك هلاك انداخت . و چون مخالفان هجوم آورده بودند و افواج برهم خورده بود ، گوجر به منعم خان رسيد و چند زخم به او رسانيد . و منعم خان از كمال شجاعت با آنكه بجز تازيانه در دست نداشت ، با گوجر روبه‌رو شده به عوض شمشير چند تازيانه بر او زد . و از كمال شجاعت همچنان جنگ كنان از آن زمين كه تنگناى بود ، بيرون آمد . و لشكريان كه متفرق شده مىرفتند ، غنيم خانخانان را ديده فوج‌فوج شروع در مراجعت كرده به جنگ ايستادند . و به حكم خانخانان دست به تيراندازى گشوده ، فيلان فوج گوجر را بر جاى خود بازداشتند . و بهادران از اطراف مرتبه‌مرتبه جمع شدند . تا آنكه جمعى كثير گرد آمده بر گوجر حمله كردند و چند كس از افغانان را بر خاك هلاك انداختند . و از قوت دولت روزافزون در اين وقت تيرى بر مقتل گوجر آمده از پاى درآمد . و افغانان از قتل او سراسيمه شده روى به وادى فرار آوردند . و منعم خان تعاقب نموده جمعى كثير را از ايشان به قتل آورد . و راجه تودرمل و اشرف خان با اسماعيل خان خانخانان جنگ صعب كردند . در اثناى جنگ شخصى خبر شكست منعم خان ، بلكه قتل او را به راجه رسانيد . راجه از كمال شجاعت او را بر كتمان و پنهان داشتن اين سخن وصيت كرده همچنان به كار خود مشغول گشت و بر مخالف ظفر يافت . و شاهم خان و پاينده محمد خان نيز غنيم خود را مغلوب گردانيدند . و جميع افواج به يك بار متوجه قول داوود شده او را نيز منهزم ساخته و به وقت تعاقب چندان افغانان به قتل رسيد كه محاسب و هم از شمار آن عاجز آيد . و تمام فيلان افغانان در اين معركه به دست درآمد . و بعد از فتح ، منعم خان در همين منزل به جهت علاج زخم‌ها چند روزه توقف نمود . و جمعى كثير از افغانان دستگير شده بودند به حكم خانخانان همه به قتل رسيدند . و بر پنج كس از ايشان ابقا رفت . و لشكر خان مير بخشى در اين ايام به واسطهء زخم‌هاى گران كه در معركه به او رسيده بود ، درگذشت . و راجه تودرمل با جمعى از امرا به تعاقب داوود روان شدند و تا . . . « 1 » كانى رفتند ، و آنجا محقق شد كه افغانان [ 728 ب ] چون مفرّى ندارند و از پيش درياى چين و از عقب لشكر نصرت قرين است ، لاجرم مجموع دل بر هلاك نهاده ، اهل و عيال در قلعهء گنگ مضبوط « 2 »
هامش
( 1 ) . م : محبوس . ( 2 ) . يك كلمه ناخواناست .