تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5901

مساهمون:

ص٥٩٠١
عمو پسرش به نزديك لشكر ظفر اثر آمد . و راجه تودرمل و نظر بهادر و ابو القاسم نمكين را به دفع او فرستاد و ايشان تاختند . جنگ بىصرفه كرده شكست يافتند . محمد قلى خان برلاس و راجه تودرمل به عزم انتقام عازم جنيد شدند . جنيد طاقت نياورده به جنگل گريخت . و محمد قلى خان در آن ايام مريض شده به اجل طبيعى درگذشت . و راجه با ديگر امرا به مداران مراجعت نمودند . و قيا خان بىموجبى از راجه جدا شده به جنگل رفت . و مرتبهء ديگر خانخانان جمعى را به كمك راجه فرستاد . اما چون افغانان بالتمام جمع شده بودند ، مساعى خود را به قلعهء گنگ بنارس فرستاد ، و عزيمت جنگ مصمّم ساخته ناچار منعم خان به نفس خود عزيمت آن صوب نمود . و در جنوه « 1 » و گواليار به راجه [ 728 الف ] ملحق شد . و بعد از مشورت به قصد جنگ داوود روان شدند . و چون راه دهرپور را افغانان محكم كرده بودند ، از راه كله‌دار « 2 » عزيمت قتال كردند . و داوود نيز به استقبال آمده در نك روى « 3 » از اعمال پرگنهء امرسى اتفاق مقابله افتاد . و منعم خان در قلب توقف نموده راجه تودرمل و اشرف خان را به ضبط برانغار فرستاد . و خان عالم با جمعى ديگر از امرا هراول شدند . و خان شاهم خان جلاير و پاينده محمد خان مغول و قتلق قاسم خان در جوانغار معين گشت . و داوود افغان نيز صف‌ها آراسته ، خود در قلب ايستاد . و اسماعيل خان را كه به « خانخانان » ملقب گردانيده بود ، حاكم جوانغار گردانيد . و اسكندر خان ، برادر جهان خان ، حاكم اوديسه كه سردار صاحب وجود بود ، در برانغار قرار گرفت . و گوجر خان كه در ميان افغانان به شجاعت ضرب المثل بود بر جاى خود بايستاد . و چون لشكرش متفرق شده بود ، افغانان او را در ميان گرفتند و عالم خان هراول شد . و فيل بسيار همراه بود . و چون صفوف نزديك شد ، گوجر بىتحاشى با فيل بسيار بر هراول لشكر منصور حمله آورد . و با آنكه توپ و ضربه‌زن بسيار بر فيل و فوج او انداختند و چند فيل نامى از پاى درآمد ، همچنان بىمحابا پيش آمده خود را به خان عالم و فوج هراول رسانيد . و به واسطهء هجوم فيلان ، اسبان بهادران لشكر ظفر اثر رم كرده ، آغاز سركشى كردند ، و صف هراول از ترتيب افتاد . و خان عالم كه بارها در معارك آثار شجاعت به ظهور آورده و در شجاعت ضرب المثل شده بود ، به جاى خود بايستاد . و چون لشكرش متفرق شده بود ، افغانان او را در ميان گرفتند . و خان عالم چند كس را به قتل آورد . آخر الأمر اسبش زخمدار شده بىطاقتى كرد . و خان عالم از وى جدا شده در هجوم مخالفان شهيد شد . و جمعى كه ميان هراول و قول به رسم اسمش
هامش
( 1 ) . م : جتوه . ( 2 ) . م : كله دوار . ( 3 ) . م : تك روى .