شد . و افواج قاهره مسلح و مكمل حاضر شدند و عزيمت تعاقب فرمود .
خانخانان و ديگر امرا معروض داشتند كه پادشاهان عظيم الشأن را در شب تعاقب غنيم نمودن توره نيست . لاجرم آن حضرت به ترتيب پاپاسل « 1 » لشكر مشغول شده به وقت طلوع صبح به شهر پتنه درآمد . و خانخانان را به ضبط اردو بازداشت و به نفس نفيس به تعاقب رفت كه فيلان نامى با او همراه بود . و از . . . « 2 » عميقترين به وقت كثرت آب آن حضرت با اسب عبور مىفرمود و جميع لشكريان بر آب زده به سلامت بگذشتند ؛ چه ، شب به وقت عبور كوجر از آن آب پل شكسته شد و جمعى كثير از افغانان غرق شده بودند ؛ چنان كه به وقت عبور لشكر ظفر اثر از كثرت اجساد افغانان ، لشكريان به محنت گذشتند . و بهادران لشكر منصور به تعجيل روان شده خود را به فيلان رسانيدند . و هرساعت چند فيل از برابر به نظر آن حضرت در مىآمد . تا آنكه بيست و پنج كروه راه طى شد . و سيصد چهارصد زنجير فيل نامى تا رسيدن « 3 » به درياپور به دست درآمد .
و آن حضرت آخر روز در درياپور نزول فرمود ، و بهادر خان و مجنون خان تعاقب كرده حسب الحكم رفتند و پنج شش روز در درياپور محل نزول بود . تا آنكه اردوى بزرگ ملحق شد . و خانخانان معروض داشت كه « ديگر اتمام اين كار را بندهها كفافاند . و هواى بنگاله لايق آن نيست كه آن حضرت به آن ملك درآيد . اكنون معاودت به مستقر خلافت مناسب دولت روزافزون است . » آن حضرت سخنان او را كه از محض اخلاص بود ، مسموع داشته عازم مراجعت شد . و جمعى كثير به كمك منعم خان مقرر فرمود . [ 727 ب ] و چند روز در غياثپور توقف واقع شد .
و فرخ خان و مظفر خان به تسخير قلعهء رهتاس كه مثل آن قلعه در ربع مسكون نيست نامزد شدند و كوچبركوچ كنار آبجون محل نزول شد . و بعد از عبور آن حضرت به ايلغار عزيمت جونپور فرمود . و ششم جمادى الثانى به جونپور درآمده شد . و خان عالم كه به كمك منعم خان تعيين يافته بود ، به جهت سرانجام مهمات جاگير خود به درگاه آمد . و مقضى المرام مراجعت نمود . و اكثر محال جونپور به خالصه مقرر شد كه جاگيرداران آن ملك در پتنه و بنگاله عوض يافتند . و يصفوى خان و شيخ ابراهيم به ضبط آن محال معين گشتند . و سى و سه روز به جهت سرانجام مهمات آن صوبه در جونپور توقف نمود . و بعد از سرانجام مهمات آن ملك ، موكب منصور عازم دار الخلافه شد .
و غازى خان بدخشى كه از ابناى زمان به فضيلت ممتاز بود و در بدخشان در سلك امراى
هامش
( 1 ) . م : ياساسل . لفظ هندى است .
( 2 ) . يك كلمه ناخوانا .
( 3 ) . م : نارسيده .