طهماسب به غايت آزردهخاطر گشت . ديگر عرضه داشت او را مطالعه نكرد .
و از اين تاريخ تا محرم نهصد و هشتاد و چهار در مملكت عراق و خراسان امرى كه لايق نوشتن باشد واقع نشد . و شاه طهماسب از هيچ طرف منازعى نداشت . و ييلاق و قشلاق در قزوين نمود . و حمامات و مساجد و بقاعى چند در قزوين احداث كرد و لشكريانش چون نقل و حركت نمىكردند ، عمارات عالى در قزوين ساختند و قزوين به كمال معمورى رسيد و قريب به هزار كاريز از قديم و جديد در نواحى قزوين معمور گشت . و اكثر ارباب و رعايا به غايت تمول رسيدند .
و در اين مدت هشت سال از ولاياتى كه خالصه بود ، خراج نگرفت . و مىفرمود كه چون بالفعل به زر احتياجى نيست و رعايا با آن داد و ستد نموده منافع مىيابند ، از ايشان گرفتن و در خزانه نهادن چه ضرور است . و بدين جهت رعاياى خالصه به غايت مرفه الحال بودند . و از كنار آب جيحون تا كنار آب شطّ العرب راهها به دولت او امن بود . تجّار به فراغت آمدوشد مىكردند و يك دينار به علّت تمغا كسى از ايشان طلب نمىنمود .
و آنچه در اين سال در سواد اعظم هندوستان روى نمود ، اين است كه چون قلعهء چيتور و حصار زنتنبور مفتوح گشت ، راجه رامچند راجهء ولايت بنير - كه در فترت افغانان قلعهء كالنجر را از يحيى خان و افغان پسر خواندهء بهادر خان اعظم همايون كه داماد شير خان بود ، به مبلغى كلى خريده بود - انديشهمند شد ؛ چه ، آن قلعه هميشه در تصرف پادشاهان عظيم الشأن هندوستان مىبود و به يقين مىدانست كه آن حضرت بعد از تسخير قلاع ديگر ، متوجه او خواهد شد . لاجرم مصلحت خود در آن دانست كه به وسيلهء دادن آن قلعه ، نسبت اخلاص كه ابا عن جدّ آن جماعت را با اين دودمان بود و هست ، استحكام مىدهد .
و چون خبر شد كه رايات عاليات مقرون فتح و ظفر از يورش زنتنبور معاودت فرموده به دار الخلافه نزول نمود ، مفاتيح قلعهء كالنجر را با ديگر تحف و هدايا مصحوب ايلچيان سخندان به درگاه فرستاده اظهار اطاعت و انقياد نمود ، و به نوازش بيكران مخصوص گشته ايلچيانش خرّم و خوشحال مراجعت كردند . و ضبط قلعهء كالنجر به مجنون خان قاشقال تعلق گرفت .
ذكر ولايت باسعادت شاهزادهء عالميان سلطان سليم
چون ارادهء حضرت عزّت جلّ شأنه به ارتفاع شأن و علو مكان صاحبقرانى تعلق گرفت ، اسباب مزيد شوكت و موجبات زيادتى رفعتش به ابلغ وجوه بر منصّهء ظهور جلوهگر گرديد ، و اعظم