تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5856

مساهمون:

ص٥٨٥٦
كه به ميرزا متفق بودند از آن زر در تبريز و اردبيل املاك ابتياع نمودند و حاصل آن صرف صوفيان مىشد . و خزينه‌داران بر فوت خشت‌ها اطلاع يافته حبيب بيگ و نوكرانش را به بردن خشت متّهم ساختند . حبيب بيگ بعد از تفحص مطلع شد كه خشت‌ها را مردم ميرزا متصرف شده‌اند . و چون خزانه‌چيان او را به تنگ آورده بودند ، ناچار بر زبان آورد كه خشت‌ها كجاست . و اين سخن به اسماعيل ميرزا رسيده ، كينهء حبيب بيگ در دل گرفت . و حبيب بيگ نيز آزرده‌خاطر شد . تا آنكه شبى اسماعيل ميرزا كه با زن يكى از مردم حبيب بيگ سرى داشت ، به منزل محبوبهء خود رفت . و آن شخص مطلع شده اين معنى را به حبيب بيگ گفت . و حبيب بيگ به آن خانه درآمد كه ميرزا را دستگير كند . و ميرزا كه سلاح نداشت به مدافعه مشغول شد . در اثناى حرب ضرب دستى بر دهن ميرزا خورده دو دندان پيشين او بشكست . و به لطايف الحيل ميرزا خلاص شده به منزل خود رفت . و حبيب بيگ چون بر فعل [ ى ] چنين منكر اقدام نموده بود ، ناچار عريضه‌اى به شاه فرستاد كه « ميرزا خشت‌ها را متصرف شد و بر سر خانهء من آمد و من به مدافعت مشغول شدم . و دندان ميرزا شكسته شد . » شهريار ايران به غايت آزرده‌خاطر شد . مير زين العابدين كاشى و جمعى ديگر را به تفحص اين احوال به قلعهء قهقهه فرستاد . و ميان اويماق استاجلو كه صاحب اختيار درگاه شاه بودند و اسماعيل ميرزا كدورت پيدا شد . و حسين بيگ يوزباشى كه از آن طايفه به غايت مقرب بود و سلطان مصطفى ميرزا ولد شاه طهماسب نزد او مىبود در فكر عاقبت اين كار افتاد . و با سلطان حيدر ميرزا كه پسر رشيد شاه طهماسب بود ، و بعد از رفتن معصوم بيگ كه به حج فى الحقيقه وكيل شاه بود آغاز آشنايى كرد . و سلطان مصطفى ميرزا كه در سال از سلطان حيدر ميرزا بزرگ بود ، نزد برادر واسطه ساخت و دوستى ميان ايشان استحكام يافت . و حسين بيگ در مقام متفق ساختن ديگر اويماقات الوس قزلباش شد و نخست اويماق قجر را كه در الوس قزلباش به شجاعت مشهورند ، با خود متّفق گردانيد . و ابتداى نفاقى كه باعث استيصال اولاد شاه طهماسب شد از اين وقت بود . و جمعى كه به قلعه تفحص احوال رفته بودند ، بعد از مراجعت آنچه واقع بود ، به عرض شاه رسانيدند و معلوم شد كه اسماعيل ميرزا خوب نكرده است . اما هرچند باشد بىعزتى او پسند خاطر مبارك نبود . حبيب بيگ را از محافظت قلعه منع فرمود و اولاد امير اصلان بيگ افشار با پنجاه كس از قورچيان معتمد افشار كه با الوس استاجلو دشمنى داشتند ، به محافظت ارك قلعهء اسماعيل ميرزا مأمور شدند . و به ملاحظهء عواقب امور قلعه‌بانان را به خليفه انصار قراداغلو كه به استاجلو متفق بود ، سپرد . و خليفه انصار با تمام اويماق خود كه در آن نواحى صحرانشين بودند به پاى قلعه آمد ؛