و تعرّض رسانيدن به دربار سلطانپور ، سلطان احمد ، محمد خان ، پسر بزرگ خود را به دفع او تعيين نمود . و مقدم . . . « 1 » ، سلطان احمد گريخته به دكن رفته بود و مردم دكن به كمك او آمده بودند و در . . . « 1 » ، لشكر دكن و گجرات به هم رسيدند و دكنيان شكست يافتند . و سلطان احمد بهمئى كه حاكم دكن بود ، بار ديگر لشكرى گران با چند فيل ، همراه دو پسر خود و قدر حالى كه از امراى معتبر او بود ، به جنگ محمود خان ، پسر احمد شاه فرستاد و نصير ، حاكم ايسر و . . . « 1 » نيز با دكنيان همراه شد و متوجه گجراتيان شدند و محمد خان به استقبال روان شده در نواحى دولتآباد هردو لشكر به يكديگر رسيدند و باز گجراتيان مظفر شدند و مردم دكن به حصار دولتآباد درآمدند . و نصير به كوه ايسر گريخت و چون فتح قلعهء دولتآباد آسان ميسّر نبود گجراتيان با غنيمت بسيار به سلطانپور معاودت نمودند و اكثر ولايت ايسر نيز به تاراج رفت .
و هم در اين سال راى قطب ، حاكم جزيرهء مهمايم « 2 » وفات كرد و خلو حسن عرب ، ملك التّجار به حكم سلطان احمد دكن [ ى ] لشكر به مهمايم آورده آن جزيره را متصرف شد و سلطان احمد گجراتى پسر ديگر خود ، ظفر خان را با لشكريان به تسخير مهمايم فرستاد و از راه دريا ، كشتى و غراب بسيار نيز مستعد ساخته همراه كرد . و چون لشكر گجرات ، مهمايم را محاصره نمود و كسان باز لشكرى به كمك فرستاده و با ظفر خان جنگ كرده شكست يافتند و جزيره مهمايم به تصرف گجراتيان درآمد .
هم در اين سال سلطان احمد نهمتى ، حاكم دكن « 3 » قلعهء كوله « 4 » را محاصره نمود و سلطان هوشنگ حاكم مالوه به كمك مقدم كندوان روان شد . و چون نزديك به كوله رسيد ، دكنيان كوچ كرده به طرف ولايت خود روان شدند و هوشنگ تعاقب نموده سلطان احمد نهمتى در كمين ايستاده اسباب و اموال را با جمعى روان كرد . و هوشنگ به تصور آنكه احمد گريخته ، جلو ريز مىآمد ، به يك بار احمد از عقب او بيرون آمده به جنگ ايستاد و لشكر مالوه را منهزم ساخت و هوشنگ به مالوه گريخت و حاكم دكن به جاى خود رفته غنيمت بسيار به دست آورد .
هامش
( 1 ) . چند كلمه ناخواناست .
( 2 ) . در نسخ به صورت : مهايم ، مهماى و مهمايم آمده . طبق تاريخ فرشته مهمايم ضبط شد .
( 3 ) . م : دكهن .
( 4 ) . ق : لرله .