تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5181

مساهمون:

ص٥١٨١

ذكر وقايع سنهء هشتصد و سى و دو از هجرت [ موافق با سال هشتصد و بيست و دوم « 1 » از رحلت خير البشر ] « 2 »

در اين سال ميرزا شاهرخ بهادر آگاه شد كه اسكندر ، ولد قرايوسف پاى از حد خود فراتر نهاده با لشكرى گران به حدود عراق آمده است و سلطانيه را به تصرف درآورده و امير يوسف خواجه ولد امير الياس خواجه را دستگير نموده است . بنابراين ، حكم به احضار لشكرهاى مملكت محروسه شد و از تركستان و ماوراء النهر و بدخشان و بلخ و شبرغان و مرو ماهان و كابل و زابل و خراسان و خوارزم و مازندران و فارس و عراق و كرمان جهان جهان‌لشكر در جنبش آمده ، و ميرزا بايسنقر و امير شيخ لقمان برلاس و امير عليكه كوكلتاش به رسم منقلاى از پيش روان شدند . و يكشنبه پنج رجب ، آن حضرت از دار السلطنهء هرات روان شد و در ظاهر ملك رى ، ميرزا ابراهيم سلطان با لشكر فارس ملحق شد و ميرزا رستم نيز از اصفهان رسيد و لشكرهاى اطراف جمع آمده بيست و يكم ماه رمضان به سلطانيه رسيدند و قلعه را كه خالى بود ، متصرف شدند . و غرّهء ذيقعده به شنب غازان آمدند و كوچ كرده ظاهر سلماس محل نزول اردوى همايون شد و جمعيتى دست به هم داد كه متقدمين و متأخرين مثل آن نديده و نشنيده بودند و آنچه به رسم مبالغه در اين باب نوشته شود از صد يكى و از بسيار اندكى است . و امير اسكندر و برادران نيز با سپاهى يكدل نزديك رسيدند و صفوف تربيت يافته . برانغار ميرزا بايسنقر شد و قول جاى پادشاه ربع مسكون و ميرزا محمد جوكى با چند فوج
هامش
( 1 ) . ق . هشتصد و چهل و دويم . ( 2 ) . م ، ش : حاشيه 841 .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5181 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى