بالأخره ترويح روح ايشان را به اطعام طعام و سمات فرمود . و از مغولستان خبر آمد كه سلطان محمود را محمد غازى به قتل آورد .
و در ولايت روم بجز آنكه [ بايزيد ] « 1 » پاشا - كه وزير سلطان مراد و پدرش بود و مدار المهام « 2 » قيصر نيز بود - فوت شد ، امرى ديگر واقع نشد كه نوشتن آن لايق به سياق اين مختصر باشد .
و در اين سال آنچه در مصر سانح شده اين است كه غلامان ملك اشرف با امير كبير جارقطلو كه از امراى معتبر مصر بود ، در مقام نزاع شدند و خانهء او را محاصره كرده قصد قتل او نمودند و او در خانهء خود محكم شده به جنگ ايستاد و چون تبع بسيار داشت ، غلامان را كارى از پيش نرفت و در شهر غوغا شده نزديك بود كه فتنه پيدا شود و سلطان مكرر كس به منع غلامان فرستاد و ايشان ممنوع نشدند . اما چون از جنگ به تنگ آمدند [ 574 ب ] سلطان كس فرستاده چند كس از غلامان جارقطلو را كه باعث فتنه شده بودند طلب نموده تأديب نمود . و بدين جهت غلامان از سلطان راضى شده خاموش شدند .
و در اين سال مدينهء رها « 3 » را لشكريان مصر و شام مسخّر كردند . آن قلعه در تصرف قراعثمان بود و پسر خود ، هابيل را به حكومت آن قلعه تعيين نموده بود و لشكر مصر آن قلعه را محاصره نموده چند روز جنگ كردند و هابيل به تنگ آمده امان طلبيد . و سودون عبد الرحمان ، حاكم شام كه سردار لشكر مصر بود او را امان داده قلعه را به تصرف درآورد . و هابيل چون از قلعه فرود آمد ، گرفتار شد و غلامان مصر به درون قلعه رفته آغاز تاراج كردند و هرچند سودون و ديگر امرا در مقام منع شدند ، سودى نكرد . و جميع آنچه به قلعه بود به تاراج رفته مردمش به قتل آمدند و زنان و اطفال اسير شدند و آتش در شهر زده از آبادانى اثر نگذاشتند .
و در اين سال احوال حاكم هندوستان اين است كه مباركشاه ، حاكم دهلى به جانب ميوات كوچ كرد و جلاو خان سو و ديگر زمينداران آنجا مال و خراج به دستور قديم به درگاه فرستاده بعضى به ملازمت آمدند و مباركشاه به دهلى مراجعت نمود و چون خاطرش از طرف بيانه جمع شده بود ملك محمود حسن را ملك محمود عماد الملك نام كرد .
و سلطان احمد ، حاكم گجرات در اين سال لشكر به ايدر كشيد و چون تونجا كشته شده بود ، قلعهء ايدر به آسانى به تصرف درآمد و به واسطهء ياغى شدن نصير ، حاكم ايسر و برهانپور
هامش
( 1 ) . نسخ : بياض . افزوده از تاريخ عثمانى پروفسور اوزون چارشىلى .
( 2 ) . ق : و از مهمّات .
( 3 ) . ادساى امروزى .