تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5177

مساهمون:

ص٥١٧٧
از زمين‌داران آنجا پيشكش فراوان گرفت و به دهلى مراجعت نمود . و محمد خان از دهلى گريخته به ميوات رفت و ديگر باره مردم بر او جمع شدند و به وقتى كه خبر شد كه قبول خان از قلعهء بيانه به تقريبى بيرون رفته است ، ايلغار كرده خود را به قلعه رسانيد ( و شهر بيانه را متصرف شد . ) « 1 » و مباركشاه ملك مبارز را حكومت بيانه داده به دفع محمد خان فرستاد و محمد خان چون طاقت جنگ نداشت حصارى شده تمام ولايت به دست مبارز درآمد و بعد از چند روز محمد خان [ 573 ب ] قلعه را به مردم اعتمادى خود سپرده خود به جونپور رفت . و ملك مبارز را سلطان مباركشاه بنابر مصلحتى به دهلى طلب نمود . و در اين سال سلطان احمد شاه ، حاكم گجرات در كوشك خاص بود و جمعى از لشكريان به حمايت جمعى كه به آوردن علف به دامن كوه ايدر « 2 » رفته بودند ، تونجا « 3 » ، مقدم ايدر فرصت يافته بر ايشان حمله آورد و بعد از جنگ شكست يافته مراجعت نمود و يك فيل نامى از لشكر گجراتيان به دست او افتاد و فيل را پيش انداخته معاودت نمود . و گجراتيان از بردن فيل خبر شده او را تعاقب كردند و در تنگى كوه به او رسيدند . چون راه يكى بود ، تونجا به جنگ ايستاد و گجراتيان را بازداشت . اما فيلبان كه به غايت مردانه بود چون ديد كه كمك رسيد و فرصت است فيل را بر تونجا دوانيد و اسب او رم كرده از كوه پايين افتاد و با اسب هلاك شد و فيلبان بىآنكه بر اين معنى اطلاع پيدا كند پيل را به لشكر گجراتيان آورد و مردم ايدر شكسته و پريشان‌حال به جاى خود رفتند . و روز ديگر كسى را گذر به بالين تونجا افتاده او را بشناخت و سرش را نزد احمد شاه آورد . و به جهت تحقيق اين حال مردم را به نظارهء سر طلبيد ، كسى نشناخت . تا آنكه شخصى كه روزى نوكر تونجا بود و بعد از آن سال‌ها در گجرات نوكرى مىكرد ، پيدا شده ، چون چشمش بر سر تونجا افتاد بشناخت . و چون نمك او خورده بود ، نخست سر را سجده كرد ، بعد از آن به عرض رسانيد كه سر تونجا است . سلطان را وفادارى او پسند افتاد . او را تربيت كرد . و پسر او تولونجا ، حاكم ايدر شد و متعهد باج و خراج گرديد . و احمد شاه به گجرات بازآمد .
هامش
( 1 ) . ش : ندارد . ( 2 ) . ق : + مىرفتند ، م ، ش : اندر . ( 3 ) . ق ، ش : بونجا . و چند سطر بعد : تونجا .